تبليغاتX
ماندستان ( کاکی - بوشهر ) - خلاصه تاریخ تمدن اسلام دکتر حلبی قسمت 12

 فصل : سیاست دینی                                     خلاصه از:  خ .  راستی زاده  

   واژه تازه ای است که در آن زبان به معنی رام کردن و تربیت ستوران و چهارپایان و نیز پاس داشتن ملک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط کردن مردم از فسق به ترساندن و زدن آمده است.

   از نظر دانشمندان اسلامی؛ سیاست به صلاح باز آوردن مردم است به وسیله ارشاد ایشان به راه نجات بخش از دنیا و آخرت و آن از سوی انبیاء و برای خاصه و عامه در ظاهر و باطن است و از سوی سلاطین و پادشاهان در ظاهرشان و از سوی علمائی که وارثان انبیاء هستند در باطن ایشان.

برخی در تعریف سیاست گفته اند:

   سیاست، قانون است که جهت رعایت آداب و مصالح و انتظام اموال وضع شده باشد آثار سیاسی اسلامی ایرانی بر سه قسم است:

سیاست دینی اسلامی که بر پایه آیات الاحکام سیاسی، احادیث پیامبر اکرم و استنباط فقیهان و مجتهدان و عالمان دین قرار دارد.

2ـ سیاست فلسفی اسلامی که بر پایه تعالیم و آراء فیلسوفان یونان و روم و از دانشوران و سیاستمداران ایرانی پیش از اسلام است؛ فیلسوفانی چون ابونصر فارابی ابوالحسن، عامر، ابن سینا، ابوحیان توحیدی و ... .

3ـ سیاست مراتی یا سلوکی که بر پایه تجارب سیاسی وزیران و رجال سیاست است؛ نمونه هایی مثل: آثار جاحظ، سیاست نامه نظام الملک، تاریخ بیهقی، قابوس نامه عنصر المعالی، نصیحه الملوک غزالی و ... .

   پیش از از پیمان عقاید سیاسی دانشمندان اسلامی و ایرانی به دو مطلب اشاره می کنیم.

1ـ اختلاف نخستین و دیگری معنی امامت و خلافت: پس از رحلت پیامبر اسلام هنگامی که علی (ع) مشغول غسل او بود و ابوبکر در مسجد راجع به وفات پیامبر سخن می گفت به عمر خبر رسید که ازمنار در سقیفه بنی ساعده مشغول تعیین امیری برای اسلام هستند عمر فوراً ابوبکر را خبر کرد و هر دو شتابان به سوی سقیفه بنی ساعده رفتند.وقتی آنجا رسیدند انصار از اوس و خزرج در آنجا جمع شده بودند و رئیس خزرج سعدبن عباده انصاری با حال بیماری نشسته بود و ناطقی از سوی او سخن می گفت و خصایل انصار را شرح می داد که چگونه پیامبر را پناه دادند بنابراین خلافت حق انصار است؛ نه مهاجرین.

   ابوبکر در این حال جرأت کرد و برپا خاست و نخست شرحی از فضایل مهاجرین و انصار هر دو بیان کرد و این نکته را قید نمود که مهاجرین در مرتبه اول اند زیرا که آنان خویشاوندان پیامبرند و نخستین کسانی هستند که به وی گرویدند.

   پس از سخنان برخی انصار ـ بویژه خزرجیان که از سابق با اویسیان مناقشه ای هم داشتند پیشنهاد کردند که هر دو انتخاب شود یکی از مهاجرین و یکی از انصار.ابوبکر آن را رد کرد و گفت: باید ما امیر باشیم و شما وزرای ما باشید.ابوبکر در طی سخن حدیثی هم از پیامبر روایت کرد که گفته است: الائمه من قریش و از حاضران شهادت خواست و آنها نیز شهادت دادند.[1]

   به هر صورت پس از ابوبکر، عمر و ابوعبید نیز هر یک نطقی کردند و سرو صدا زیاد شده و بالاخره اختلاف دیرینه ای که میان اوس و خزرج بود کارگر افتاد یعنی اویسیان که در اقلیت بودند و از امارت خزرجیان ناراحت به امارت مهاجرین رضا دادند.

   آنگاه ابوبکر به سخن برخاست و گفت: من ولی امر شما شدم ولی من بهترین شما نیستم.از من کار پیامبر را چشم مدارید که او مصون بود ولی من شیطانی دارم که گاهی امر فرود می گیرد البته عده ای از بیعت سرباز زدند از جمله سعدبن عباده و همچنین حضرت علی (ع) که طبری و بخاری و مسلم نقل کرده اند که مدت شش ماه یعنی تا زمانی که حضرت فاطمه زنده بود بیعت کرد و پس از وفات فاطمه (س) بیعت کرد.

2ـ خلافت و امامت: اصطلاح خلیفه لغتاً از (خلف) عربی ریشه می گیرد که به معنی واپس نهادن و جانشین ساختن است و لذا اسم از آن خلیفه به معانی جانشین، وکیل، قائم مقام و نماینده می آید.این واژه در قرآن مجید درباره حضرت آدم بکار رفته است و از او به عنوان جانشین خدای متعال یاد شده است.

   در آیین اسلام خلیفه عنوانی است که به جانشین حضرت رسول داده شده است و او قدرت و مرجعیت کامل در همه مسائل مدنی و دینی را دارد مشروط به اینکه همواره ره کتاب خدا و سنت رسول او راه برود.

   واژه ای که آثار فقیهی اسلام بر این مقام دلالت دارد امام (رهبر) و یا امام اعظم (رهبر کبیر) است بنابر کتب سیاسی سنت به طور مطلق ضرورت دارد که خلیفه، مرد، بالغ، سلیم العقل، آزاده، آگاه از دیانت، نیرومند، عادل و از قریش باشد اما افضلیت و معصومیت را از دلایل و شرایط اصلی ندانند.

   شیعه معتقدند که خلیفه پیامبر اکرم (ص) باید از میان یکی از افراد بیت پیامبر اسلام باشد و گویند این شخص صریحاً توسط پیامبر و به دستور خدا معین گشته و به مردم ابلاغ شده است.این عقیده توسط اهل سنت و اخیراً وهابیه رد شده است و شیعه بعدها دایره این شرط را محدودتر ساختند و گفتند امام نه تنها باید از بیت پیامبر بلکه از اولاد حضرت فاطمه (س) و پسر عمویش علی باشد.

   شیعه معتقدند نه تنها در عالم فقط یک امام هست بلکه همین نیز تنها یک خلیفه یا نایب بر حق در هر یک زمان وجود دارد، که باید از طریق پیامبر، یا امام پیشین تعیین شده باشد اهل سنت در این باره با شیعه با وجود موفقیت در قریشی بودن خلیفه در لوازم و صفات و دیگر مسائل مربوط به او اختلاف داشته اند.

   اهل سنت می گفتند که خلیفه یا امام باید انتخابی باشد و دست امت در برگزیدن و کنار گذاشتن پیشوای امت باز باشد و شیعه می گفتند امام یا خلیفه (یا حاکم) باید از سوی خدا و اشارات پیامبر خدا نصب شود.

خوارج در مورد خلافت:

   خوارج که اصل حکومت قبلی و موروثی هر دو را رد می کردند به نظر آنان پیشوای مسلمانان باید آزادانه از سوی خود آنها انتخاب شود اگر کسی سزاداری خلافت داشت؛ تبار قریشی نداشتن و نداشتن مقام اجتماعی والا نباید مانع راه او بشود بلکه باید ملاک او در سزاواری همانا تقوی و پرهیزگاری باشد و آنان در جواب اصل اهل سنت که معتقدند خلیفه باید مرد و عرب قریشی باشد.می گفتند که هر مسلمانی از هر تبار و هر پایگاهی که باشد؛ مادام که رضایت اهل ایمان را کسب و آنان را حفظ کند می تواند خلیفه مسلمین باشد.خوارج امویان را به دلایلی که گفتیم رد می کردند و از سوی دیگر شیعیان بودند که هر چند می پذیرفتند که خلیفه باید عرب؛ آزاد و قریش باشد ولی اصرار داشتند که باید از عشیره (یا بیت) پیامبر اکرم (ص) نیز باشد این تعریف دقیق امویان را از دائره خلافت اسلامی خارج می ساخت ولی هنوز عباسیان را شامل می شد.[2]

اندیشمندان سیاست دینی؟

1ـ ابن مقفع:

   از نخستین کسانی که درباره حکومت به نظریه پردازی پرداخته است ابن مقفع بود، ابن مقفع که پدرش در دربار حجاج خدمت می کرد و به خاطر خیانتی که کرد توسط حجاج شکنجه و فلج شد و مقفع معروف شد این نام از پدر به پسر رسید و ابن مقفع که در دربار منصور عباسی به انشای نامه های رسمی و سیاسی می پرداخت و هنگامی که عموی منصور عصیان کرد به دستور خلیفه نامه ای به عموی او نوشت ولی در نامه با اینکه گفته های خلیفه را منعکس کرده بود، نسبت به عموی خلیفه ارادت خاص خود را نیز ابراز داشته بود و چون خلیفه نامه را باز خواند او را در آتش افکند.

   از آثار او یکی ترجمه کلیله و دمنه است و مهمترین اثر سیاسی ابن مقفع رساله یا کتاب الصحابه است مقصود از این یاران پیامبر اکرم نیست بلکه مقصود از آن درباریان و نزدیکان و یاری کنندگان پادشاه یا سلطان در امور کشور هستند به نظر ابن مقفع پدشاه باید برای اداره کشور از کاردانان استفاده کند و نیز از خصومیت یافتن افراطی با سران لشکر اجتناب بورزد.

2ـ ابو حنیفه:

   ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن زوهلی برجسته ترین فقیه و متکلم مسلمان عراقی در سده دوم هجری محسوبمی شود که مذهب حنفی یکی از مذاهب اربعه اهل سنت برگرفته از نام اوست.ابو حنیفه همه عمر خود را وقف علم شریعت ساخته بود.ابو حنیفه به سبب رد کردن شغل قضا توسط منصور عباسی که به او پیشنهاد شده بود شکنجه جسمی دید و در زندان در بغداد درگذشت.

آثار ابوحنیفه:

1ـ مسند ابوحنیفه حاوی مجموعه احادیثی است که توسط شاگردان او و حنفی مذهبان تألیف شده.

2ـ نامه او به عثمان البتی است که در آن ابوحنیفه از عقاید مرجئه گرایانه خویش به سبکی معقول و ماهرانه دفاع کرده است.

3ـ الفقه الاکبر: کتاب عقیدتی است که علم کلام مدرسی را در مراحل نخستین آن نشان می دهد.

4ـ فقه ابسط: کتابی است حاوی جوابهایی که به مسائل اعتقادی داده شده است که آنها را جهت گرفتن جواب از امام شاگردش ابومطیع البلخی مطرح کرده است.

3ـ احمد بن حنبل مروزی:

   امام ابوعبداله احمد بن محمد بن حنبل، مؤسس چهارمین فرقه اهل سنت (حنبلیه) در بغداد متولد شد با گذشت زمان بر اثر اطلاع عمیقی که از قوانین شرعی و احکام الهی کسب کرد، احترام والایی به هم زد به ویژه مهارت او در فهم و حفظ سخنان رسول اکرم به حدی رسید که می گفتند احمد بن حنبل می تواند متجاوز از یک میلیون حدیث را از بر بخواند شهرت او زمانی شیوع یافت که مباحثات بر سر ماهیت قرآن در گرفته بود المعتصم خلیفه عباسی بر اثرتعلیمات معتزله به خلق قرآن بود و حال اینکه احمد به قدم قرآن قایل بود خلیفه او را تهدید کرد که از این اعتقاد دست بردارد و او سرباز زد تا اینکه در زمان المتوکل تسامح عمومی صادر شد و احمد را به دربار خود دعوت کرد وی در سن 75 سالگی درگذشت از ابن حنبل تنها دو کتاب معتبر باقی است.

1ـ المسند که میان مسلمانان به مسند احمد مشهور است و متجاوز از سی هزار حدیث را شامل است.

2ـ یکی مجموعه ای است از مأثورات یا امثالی که شامل بسیاری از احکام و سخنان بزرگ درباره ضبط نفس و شهوت است.

4ـ جاحظ بصری:

   جاحظ بصری ادیب متکلم و مرد جامع الفنون قرن سوم هجری است وی مذهب معتزله داشت و پیروان او را عثمانیه و گاهی هم جاحظیه می گفتند وی از آغاز نویسندگی در مورد ثبات کشورهای اسلامی و همینطور دگرگونی های اقلیمی موجود در آنها می اندیشد در آثار خود طرفدار عباسیان و مدافع خلافت ایشان بوده است وی نصب عمر به خلافت توسط ابوبکر را تأیید می کند و از طعنه های فرقه های گوناگون از جمله شیعه نسبت به عثمان دفاع می کند و خلافت بنی امیه را غاصبانه و برخلافت شرع قلمداد می کند مهمترین کتاب او العثمانیه است و در آن مطاعن شیعه را بر ضد عثمان یاد می کند و یک یک جواب می دهد.[3]

5ـ الماوردی

   یکی از دانشمندان شافعی مذهب اسلام در سده چهارم و پنجم هجری بود.این دوره شکوفاترین دوره تمدن اسلامی محسوب می شود؛ در این عصر بود که دانشمندان به فکر تدوین و تألیف علمی در همه علوم و فنون اسلامی و از آن جمله سیاست افتادند پس از اینکه الماوردی مقدمات علوم را از عالمان بصری فراگرفت به بغداد رفت و در آنجا به خدمت ابوطاهر اسفراینی رسید و فقه را پیش او به کمال فراگرفت و طولی نکشید که کار قضا را در بلاد بسیار بر عهده گرفت و تا جایی به قاضی القضات ملقب گردید و در کار قضا در احکامی که صادر می کرد به سهل گیری و اجتهاد ممتاز شناخته شده است.

پژوهشگران آثار او را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الف ـ دینی

1: تفسیر القرآن که به نام ............ شهرت دارد.

2: کتاب الحاوی الکبیر که در فقه شافعی است.

3: کتاب الاقناع.

4: کتاب ادبی القاضی.

5: کتاب اعلام النبوه.

ب ـ آثار لغوی و ادبی

1ـ کتاب الامثال و الحکم که شامل سیصد حدیث و سیصد سخن در حکمت و سیصد بیت شعر است.

2ـ کتاب البلغه العلیانی ادب الدین و الدنیا و آن کتاب استواری در اخلاق و فضایل دینی و آداب اجتماعی است.

3ـ کتاب فی النحو.

ج ـ آثار سیاسی

در باب انواع حکومتها و نظم آنها و اداره کشور و جز اینها در آنها گرد آورده:

1ـ کتاب قوانین الوزاره و سیاسه الملک

2ـ کتاب نصیحه الملوک

3ـ کتاب تسهیل النظر و تعجیل الظفر

4ـ کتاب الاحکام السلطانیه

   الماوردی در بحث امامت معتقد است که از وجود حاکم نیرومندی چاره نیست که میان آرزوهای مختلف وحدت ببخشند و گردنکشان و عاصیان را از کشور براند و اگر این والیان نباشند مردم به هرج و مرج می گرایند و کار همه به تباهی و فساد می رود.

   پس از اینکه توضیح می دهد که امامت موضوعی است برای خلافت دنیا، تأکید می ورزد که امامت را دو وظیفه بزرگ است: حراست دین و سیاست دنیا.

   لذا امامت وقف بر فرد یا دودمانی یا طایفه ای نیست و در عقد آن تنها امت اصل و شرط اند و او از امت به لفظ مسلمین تعبیر می کند.

   الماوردی علاقه امام و حاکم را از سویی و رعیت یا محکوم را از سوی دیگر در پرتو نظریه پیمان اجتماعی بیان       می دارد.این پیمان برای هر یک از دو طرف حاکم و محکوم حقوقی و واجباتی را مقرر می دارد که هر گاه یکی از طرفین از انجام آن واجبات و یا الزام آن حقوق سرباز زند طرف مقابل حق دارد آن پیمان را نادیده و بی اعتبار بینگارد.

نظر الماوردی در باب ولایت عهد: الماوردی آن را جایز می شمارد و دلیل او برای این کار وجود سابقه در خود اسلام است که مسلمین به آن دو سابقه عمل کرد و انکاری نیاورده اند یکی از آن دو ابوبکر خلیفه اوست که ولایت را به عمر سپرد و دیگری ابی بود که عمر ولایت عهد را به اهل شورا سپرد.پس انتصاب ولایت از سوی امام یا حاکم عادل جایز است.[4]

6ـ خواجه نظام الملک طوسی:

   نام خواجه نظام الملک طوسی، حسن بود که از دهقان زادگان طوسی بود و نام پدرش علی بن اسحق بود که در دستگاه حکمران خراسان داخل شده بود خدمت دیوانی داشت چون حسن بن سن یادگیری رسید مقدمات علوم را از عربی و قرآن خواند و در یازده سالگی به فقه امام شافعی مشغول شد تا این که سلجوقیان به جای غزنویان نشستند تا اینکه در مرو که حکومت آن در دست جغربیگ داوود بود و جغری بیگ دست او را به دست پسر خود الب ارسلان داد و گفت این شخص باید کاتب و مسیر و صاحب تدبیر امور تو باشد تا اینکه الب ارسلان به جای پدر نشست و خواجه را وزیر خود کرد.و خواجه مدت سی و چند سال مقام وزارت داشت و دولت سلجوقی به سعی و کوشش او بزرگتر و وسیعتر شد و خواجه را به مناسبت وزارت در سلطان مقتدر سلجوقی تاج الحضرتین می خواندند.

   خواجه نظام الملک فیلسوف سیاسی نبوده است و مانند ارسطو و افلاطون ابن سینا اصول سیاسی نظری سیاست را بیان نکرده است بلکه اندیشه های او در سیاست بیشتر مأخوذ از تجارب علمی خود او در سیاست و نیز برخی از اصول سیاست اسلامی به خصوص بر پایه فقه شافعی اصول عقاید اشعری بوده است.

   سیاست نامه یا سیرالملوک دستورالعملی است که جهت اداره مملکت انشاء شده است.آغاز سیاست نامه نشان می دهد که خواجه مانند اغلب وزیران و دولتمردان ایرانی پادشاهی را حقی الهی به شمار می آورده است.ایزد تعالی اندر هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه ستوده و آراسته گرداند.با این عبارت خواجه اساس استبداد را تشدید می کند این خداست که سلطان را بر می گزیند نه مردم و رأی آنان اصلاً و ابداً در کار پادشاهی پادشاه مدخلیتی ندارد.

7ـ امام محمد غزالی

   غزالی در سیاست، کتاب مستقلی ندارد ولی در دو کتاب التبر المسبوک فی نصیحه الملوک و بخشی از احیاء الفنون علوم الدین بحث هایی انجام گرفته است.

   غزالی نخست چنین وارد مطلب می شود بدان و آگاه باش که خدای تعالی از بنی آدم دو گروه را برگزیند و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد یکی پیغامبران و دیگر ملوک.پیغامبران را بفرستاد به بندگان خویش تا ایشان را به وی راه نمایند و پادشاهان را برگزید تا ایشان را از ظلم یکدیگر نگاه دارند و مصلحت زندگی رعیت در ایشان بست به حکمت خویش.و اشاره به این آیه دارد: السلطان ظل اعله فی الارض: سلطان سایه هیبت خداست و بر روی زمین و به تعبیر خود غزالی دین و پادشاهی چون دو برادرند و از یک شکم مادر آمده.[5]

   غزالی به بیان این نکته می پردازد که در اجتماعات انسانی معمولاً مردم از سلاطین و طبقات ممتاز پیروی می کند و در اخلاق و رفتار و تباهکاری و یا نیکوکاری و فضیلت پرستی راه پادشاهان خود را می پیمایند و حکیمان گفته اند که خوی رعیت از خوی ملک زاید که عامه تنگ چشم و بدکردار از ملوک شوند از آنکه خوی ایشان گیرند.

چرخ اخضر خاک را خضرا کند                               خوی شاهان در رعیت جاکند

   به نظر غزالی ویرانی کشور نتیجه ناتوانی و بی کفایتی پادشاه و جور و ستمکاری اوست و ویرانی زمین از دو چیز بود؛ یکی از عجز پادشاه و دیگر از جور وی.

غزالی رعایت موارد زیر را برای پادشاه لازم می داند:

1ـ قدر و ارج ولایت و حکومت را بداند؛ 2ـ به این قناعت نکند که چون خود ظلم نمی کند غلامان و اطرافیان و عالمان را از ظلم و ستمکاری باز دارد 3ـ تکبر نکند 4ـ خود را یکی از رعایا بپندارد 5ـ نفس خود را به شهوت پرستی و لذت جویی خو گر نسازد 6ـ تا به رفق و نرمخویی کار از پیش می رود به شدت و خوف متوسل نشود 7ـ بکوشد تا رعیت موافق با اصول شریعت از وی خرسند باشند 8ـ رضای کسی را در مخالفت با شرع طلب نکند 9ـ اگر رعیت در تنگی افتد به آنان کمک کند.

نظر غزالی در مورد امامت:

   غزالی در کتاب خود احیاء علوم الدین شرایط امامت را این چنین بیان کرده است گذشته از مسلمان و مکلف بودن پنج چیز است:

   مرد بودن، ورع، علم، کفایت، و نسبت قریش داشتن و باز غزالی می گوید مانند قاطبه اهل سنت عصمت و ورع و علم یا افضیلت در امام شرط نیست.

   اگر شخصی با وجود نداشتن این دو صفت بتواند اجتماع اسلامی را از فساد و هرج و مرج حفظ کند باید به امامت او گران نهاد و دم بر نیاورد.[6]



[1] تاریخ تمدن اسلام؛ دکتر علی اصغر حلبی صص 430 ـ 423

[2] تاریخ تمدن اسلام؛ دکتر علی اصغر حلبی صص 438 ـ 431

[3] تاریخ تمدن اسلام صص 150 ـ 441

[4] تاریخ تمدن اسلام.دکتر حلبی صص 263 ـ 251

[5] تاریخ تمدن اسلام دکتر علی اصغر حلبی صص 475 ـ 464

[6] تاریخ تمدن اسلام دکتر علی اصغر حلبی صص 482 ـ 476

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 20:42  توسط محمد حاجیانی  |