فصل 9 : تاریخ و جغرافی ( تلخیص از محمد حاجیانی و محمد کاظم مردانی )
الف – جغرافی
جغرافی در عربی « صوره الارض » نامیده می شده است . مسعودی جغرافی را به « قَّطعَ الارض » معنی کرده است .[1]
اعراب از جغرافی به عنوان علمی دقیق و دارای حد و رسم و موضوع خاص و دلالت خاص و جدید خبر نداشتند . آثار جغرافیایی عرب را بر اساس چند اصل پایه گذاری کرده اند، و تک نگاریهای آنها در جنبه های گوناگون جغرافیا در زیر عنوانهایی همچون کتاب البلدان ، صوره الارض ، المسالک و الممالک ، علم الطُرُق و... یاد شده است .
بیرونی المسالک را به عنوان علمی که از تثبیت مقام جغرافیایی اماکن بحث می کرد ، در نظر گرفته .
المقدسی در کتاب خود احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم به بحث نسبه کافی از وجوه جغرافیایی در مفهوم روزگار ما ، به علمای جدید نزدیکتر شده است . به هر صورت ، کاربرد واژه جغرافیا در زبان عربی نسبتا جدید است .
اما در تعریف جغرافیا ، دانشمندان اسلامی عبارتهای متفاوت آورده اند . به عبارت ساده و مختصر ، جغرافیا علم نگارش زمین و وصف احوال طبیعی ، انسانی ، اقتصادی و اجتماعی آن است . و نیز گفته اند که آن علمی است که از آن اَحوالِ " اقالیم سبعه " واقعه در ربع مسکون کره زمین و پیدا شدن شهر های واقع در آن و طول آنها و شماره آنها و شماره کوهها و دشتها و دریاها و رودخانه ها و جز این امور شناخته می شود ، و عده یی قید « سبعه » را نپسندیده اند تا تعریف غیر این اقالیم سبعه را نیز شامل گردد . در اسلام به صورت رسمی علم جغرافیا در عصر دوم عباسی ( 232- 334 ه . ق ) به ظهور رسید ، پس از ترجمه علوم در میان آنها کتاب جغرافیای بطلمیوس القَلوذی بود که اعتماد مسلمین در تقویم بلدان بر آن بیشتر بوده است . ولی حقیقت این است که مسلمین به وضع علم جغرافی پیشتر از این تاریخ یعنی دست یافتن به کتب مارینوس تیری و بطلمیوس القَلوذی پرداخته بودند ،
و شاید اسباب و علل پرداختن به این علم غیر از اسباب و عللی بود که یونانیان را بدین کار بر می انگیخت ، آن عوامل را به طور خلاصه می توان چنین یاد کرد :
1- تاکید فراوان قرآن مجید بر اینکه « در زمین بگردید و بنگرید » . و نیز به بحث و فحص در « آفاق » و « اَنفُس » بپردازید . و در سرنوشت اقوام و دولتهایی که پیش از شما بوده اند بیندیشید .
2- فرضیه حج : چه مسلمانان با وجود اختلاف بلادشان برای گزاردن حج به مکه می رفتند ، و رفتن به مکه نیازمند شناخت راهها و منزلها بوده است .
3- مسلمانان از همان آغاز اسلام جهت کسب علم و طلب معرفت به شهر ها و کشورهای دیگر اسلامی مسافرت می کردند . و در این راه ، باز ، آیات و احادیث معتبر متعددی آنان را تشویق می کرد . بدیهی است چنین مسافرت و رَحله یی مستلزم شناخت اماکن و مناطق مورد نظر بوده است .
4- بحثها و جست و جوهای آنان در باره اسباب فتح و گرفتن خراج و جزیه و جمع آوری مالیات و کارهایی از این دست ، نیازی شدید به شناخت شهرها و راهها داشت .
5- عامل تجارت که حتی پیش از اسلام نیز در میان اعراب جاهلی مرسوم بود و به کشورهای مجاور و بلاد معتبر آن زمان چون شام و یمن رفت و آمد داشتند خود مستلزم آگاهی و شناخت و حتی وضع نقشه ولو به شکل ابتدایی آن بوده است .
علم جغرافیا پیش از انتفال اوایل علوم در سده دوم و سوم هجری آغاز گشته بود . شاید اولین گروهی که دست به این کار زدند راویان آداب و اصحاب اخبار بوده اند .[2]
تازیان پس از ترجمه جغرافیای بطلمیوس به سبک وی نوشتند و با سیر و تحقیق اغلاط آن را تصحیح کردند . اما علم جغرافیا نزد تازیان جز در سده چهارم نضج و پختگی نیافت ، و نویسندگان در این قرن به تالیف و تصنیف کتب جغرافیایی اقدام کردند ، اما علمای سده سوم هجری یا ( عصر دوم عباسی ) راه را برای تالیف در آن رشته آماده کردند ، و آن عبارت از سفر ها و اشتغالات ایشان در شمارش خراج مملکت ، و تعیین راههای پستی بود ، و آنچه از قبیل این امور در معرفت اماکن و ابعاد و جهات آن مورد نیاز بود .
مسلمانان کتبی را که در این موضوع ، عام و شامل همه مملکت اسلامی بود « جغرافیای عمومی » نامیدنده اند ، و آنچه مخصوص به مکانی یا بقعه یی خاص از زمین بوده « جغرافیای خصوصی » خواندند .
در زیر معروفترین جغرافیانویسان و مهمترین کتبی را که در هر دو رشته این علم نوشته شده به اختصار یاد می کنیم :
1- شاید نخستین جغرافی نویس مسلمان هِشام بن محمد کلبی ( اوایل سده سوم هجری ) بوده باشد کتابی از وی در دست نیست .
2- ابو عبدالله محمد بن موسی خوارزمی ( وفات 232 ه . ق ) به دستور مامون نقشه تهیه کرد و صوره الارض نوشت .
3- ابن خُرداذبه ( وفات 250 ه . ق ) کتاب المسالک و الممالک از وی بدست ما رسیده است حدود سالهای 230 – 234 نوشته است . و آن احصائی رسمی از جبایت خراج و شناخت راهها و مسافتهای میان آنهاست .
4- قُدامه بن جعفر ( وفات 310 ه . ق ) ابن الندیم از کتب زیاد وی در جغرافیا یاد کرده است . کتب وی که به دست ما رسیده : نقد الّشعر ، نقد النثر نام دیگر آن البیان - الخراج در باره راههای مشرق و مغرب و مسافات و دیوان برید است .
5- یعقوبی : احمدبن ابی یعقوب بن واضح ، ( وفات 292 ه . ق . ) جد وی از موالی منصور عباسی بود . در بلاد شرق و غرب گشته و حاصل سیاحت وی البلدان است . و قدیم ترین کتاب جغرافی به دست ما رسیده است . یعقوبی کتاب از دیگری نقل نکرده بلکه بر پایه پژوهشهای خویش است .
6- ابن الفقیه همدانی( از علمای اواخر سوم هجری ) : کتاب وی البدان است .
7- ابن رُسته ( وفات حدود 290 ه . ق . ) : اصفهانی است کتابی ب نام الاعلاقُ النفیسهُ دارد اصل کتاب دائره المعارف گونه یی است . در باره بلدان است .
مولفان جغرافیای خصوصی :
1- الهَمدانی ، از قبیله هَمدان یمن معروف به ابن الحائک ( وفات 334 ه . ق . ) از مهمترین کتب وی ِصفَهُ جزیره العربِ خاصه و دیگری کتاب الاکلیل در وصف یمن است .
2- احمد بن فضلان : سفرنامه به اسلاو دارد ، که از بغداد تا بازگشت است .
3- ابوزید بلخی ( وفات 322 ه . ق . ) کتاب وی صُوَر الاقالیمِ الاسلامیّهِ نام دارد . قدیم ترین کتاب عربی است که نقشه دارد .
4- اصطخری ( وفات حدود 300 ه . ق . ) : از اهالی استخر فارس و به کرخی نیز معروف است . کتب وی : الاقالیم - المسالک و الممالک
5- ابن حَوقَل ( اواسط سده چهارم ) : المسالک و الممالک او مشهور است نام مشهور کتاب صوره الارض است .
6- المُقَدَّسی(وفات 390 ه . ق . ) یا المَقدِسی : کتاب وی که حاصل تجارب خود است احسن التقاسیم فی مَعرفه الاقالیم نام دارد .
7- مسعودی ( وفات 346 ه . ق . ) : از آثار وی که خود نیز در مروج الذهب یاد کرده ، اخبار الزَّمان فی ما اَبادَهُ الحَدَثان است . که امروز موجود نیست . اما دو کتاب تاریخی وی که جغرافیا نیز در بر دارد : التنبیه و مُرُوج الذَّهَبِ و معادن الجوهر
دیگر جغرافی دانان :
8- ابو ریحان بیرونی : تحقیق ماللهند و تحدید نهایات الاماکن
9- ابو عُبَید البَکری : معجم ما استعجم و المسالک و الممالک
10- شریفِ ادریسی : کتاب وی الرُجاری یا نُزهه المشتاق که مفصل ترین شروح قرون وسطایی عالم است .
11- ابن جُبَیر اَندَلُسی : الاحاطه فی اخبار غرناطه و رحله الکنانی یا رحله ابن جبیر معروف است
12- سائح هِرَوی : کتاب وی الاشارات الی معرفه الزّیارات
13- یاقُوت حَمَوی : معجم البلدان از آثار وی است
14- ابن بَطُوطه : سیاحت نامه معروف خود را تحفه النُّظار نامید که بیشتر به رحله ابن بطوطه معروف است
و کتب حدود العالم من المغرب الی المشرق مولف نا معلوم ، رساله فی الربع المسکون نوشته الکندی و سفر نامه ناصر خسرو قبادیان
ب – تاریخ
« من فکر می کنم تاریخ همان فلسفه است
که به کمک امثال تعلیم می دهد » ( بالینگبروک )
تاریخ در لغت تعریف وقت است ، و گفته اند از لحاظ ریشه هم عربی نیست زیرا مصدر مورخ است و آن معرب(( ماه روز)) است. [3]
اما در اصطلاح مورخان ،تاریخ شناخت احوال طوائف و شهرها و آداب و رسوم و عادات و اعمال رجال و انساب و وفیات آنان است.
موضوع آن نیز شرح رویداد ها و بنا ها و احوال مردمان گذشته و رجال بزرگ یعنی انبیاء و حکماء و اولیاء و علما و ملوک و شعرا و جز آنهاست.غرض از تاریخ نیز آگاهی بر احول گذشتگان است، و فایده آن نیز عبرت گرفتن از این احوال و حصول ملکه تجربه از راه وقوف بر دگرگونیهای روزگار است تا از مضرات مهمی که از آنها یاد می شود احتراز گردد و از منافع نظایر آنها استفاده شود. [4] این علم چنانکه گفته اند ((عمر دوباره)) است.[5]
برخی از دانشمندان مانند سکاکی، برای این علم فروعی نیز ذکر کرده اند، از قبیل علم طبقات( طبقات الفقها، طبقات الشعرا،طبقات الامم، طبقات الشافعیه، طبقات الحنفاء، طبقات الحنابله،طبقات الاطباء) ؛ و علم وفیات(وفیات معاصرین،وفیات اعیان و ... ) روزگاران درازی بر انسان گذشته است که در آن روزگاران تاریخ خود را تدوین نکرده است، زیرا نویسنگی ر ا نمی دانست، و سادگی احوالش را نیز او را ملزم به تدوین آنها نمی ساخت،و از همه بالاتر ضروریات زندگانی او را مجالی باقی نمی گذاشت تا بدین کار بپردازد.تاریخ بشر در واقع از زمانی آغاز می شود که بشر به قوه کتابت که در باطن او مستودع بوده جامعه عمل پوشانید و حوادث و وقایع را به شکلی از اشکال- و لو به صورت ابتدایی – بر روی سنگها و الواح و پوست جانوران نوشت.
اعراب نیز که اسلام در میان آنان ظاهر گشت از نظر تاریخ از ضعیف ترین کشورها در تاریخ تمدن بشمار می روند. اما با ظهور اسلام، به فتوح و حروب اشغال یافتند،و چون کارشان رونق گرفت و از فتوحات فارغ گشتند،به تدریج همان طور که در علوم اسلامی کتاب نوشتند،در تاریخ نیز به نوشتن کتاب پرداختند.و اگر ما تاریخ را جزو علوم اسلامی می شماریم برای این نیست که نوشتن تاریخ خاص مسلمانان بوده،بلکه برای این است که اسلام- چنانکه خواهیم دید- آنان را به پرداختن به این علم ملزم می ساخت.
قبلا نیز گفتیم که (( بیشتر حاملان علم در اسلام عجمان بوده اند))، زیرا چنانکه ابن خلدون نیز در مقدمه آورده، تازیان از اشتغال به علم کناره گیری می کردند و جز به ((اخبار)) به کاری نمی پرداختند. تازیان به حفظ سماع اخبار و نقل آنها عنایت خاصی می کردند،و به ویژه به (( اخبار شجاعان،فارسان،فصحاء،خطباء،و شعرا بیشتر توجه داشتند،زیرا مطالعه احوال آنها از عوامل پیشوایی و بلند همتی و تربیت نفس)) می شد.
چنانکه گفته اند(( از خلفای اسلامی که دهاء و سیاست بیشتری داشتند به شنیدن اخبار بیشتر شوق داشتند)). مثلا معاویه بن ابی سفیان( وفات 60ه.ق.) با اصحاب اخبار همنشین می شد، و قصه گویان ،اخبار عرب و ایام آنها و نیز اخبار عجم و سلاطین آنها [6]و سیاستهای ایشان را درباره رعیت ، و همین طور اخبار ملوک سایرامتها و حربها و مکایدشان را برای او نقل می کردند. چنانکه تاریخ اسلام نشان می دهد،مورخان عرب نیز که پس از روزگار معاویه به تدوین کتب پرداختند، مانند همه دول دیگر به جمع و کتابت تاریخ علاقمند نشدند، بلکه نخست به اخبار فارسان و جنگاوران پرداخند.
این اخبار مایه برانگیختن همتها و سوق مردان بزرگ به سوی اعمال بزرگ و تهور آمیز بود. ولی با گذشت زمان،اعراب نیز مانند همه ملتهای دیگر به کار های تاریخی و ضبط و ثبت وقایع تاریخ علاقه یافتند.
مصادر تاریخ اسلام :
برای مطالعه تاریخ اسلام، باید مصادر عمده آن را به دقت برسی کرد.[7] چون در این مختصر پرداختن به جزئیات و ذکر نکات فنی ممکن نیست،فهرست وار آن مصادر را یاد می کنیم و آنگاه کتب معتبر تاریخ را در سیر تمدن اسلامی ذکر می کنیم.
چون مسلمانان به جمع قرآن و تفسیر آن و نیز جمع احادیث مشغول شدند،به بررسی اماکن و احوالی که آیات در آنها نازل شده بود و روایت در آن جاها گفته شده بود نیازمند شدند. لذا به جمع سیرت پیامبر پرداختند زیرا سیرت او شامل همه این موارد بود .
چنانکه مشهور است نخستین فردی که به تدوین سیره پرداخت محمد بن اسحاق(وفات151ه.ق) بود،و او آن را برای منصور دومین خلیفه عباسی تالیف کرد. البته در کشف الظنون آمده است که محمد بن مسلم زهری( وفات124ه.ق) کتابی در مغازی(غزوات) تالیف کرد، و او بیست اند سال پیش از ابن اسحاق وفات کرده است.[8] و از تفصیل ترجمه آندو و در وفیات الاعیان بر می آید که آندو معاصر هم بوده اند .[9] نیز گفته اند نخستین کسانی که در مغازی و سیر تالیف کردندعروه بن زبیر(وفات 93ه.ق) و وهب بن منبه ( وفات 114ه.ق) بوده اند. ولی به هر صورت،این مغازی و سیر از میان رفته است. و نخستین و قدیمی ترین سیره یی که بدست ما رسیده،سیره عبدالملک بن هشام(وفات213ه.ق) است که به سیره ابن هشام معروف است ، و آن از سیره ابن اسحق منقول است . ...
چون مسلمانان به نوشتن خراج بر بلاد پرداختند،در بعضی از آنها اختلاف کردند،یعنی گفتند: آیا این شهر به عنوه یا به صلح یا به امان و یا به قوه گرفته شده،و نیز شروط صلح و امان چه بوده است؟ پس ناچار شدند اخبار فتح را به اعتبار بلاد تدوین کنند،و از این روی،در باره فتح هر یک از شهرها به تالیفی جداگانه پرداختند مانند فتوح الشام واقدی(وفات207ه.ق) که کتاب او مشهور است(ولی پر از مبالغه هایی است شبیه به حکایات)؛ و فتوح مصر و المغرب ، نوشته ابن عبدالحکم ( وفات 257 ه . ق . ) ، فتوح بیت المقدس و مانندان آنها.
پس از آن فتوح شهرها را در یک کتاب گرد آوردند، مانند فتوح البلدان،احمد بن یحیی بن جابر بلا ذری(وفات 279ه.ق) ، و آن موثقترین و شاملترین کتب فتح است که به دست ما رسیده است . مسعودی در باره آنها گفته است((لا نعلم فی فتوح البلدان احسن منه))( در فتوح بلدان بهتر از آن نمی شناسیم .) ؛و او مکررا از واقدی نقل می کند، و از جرح و تعدیل او نیز باز نمی ایستد.
برای بررسی بهتر آثر تاریخی اسلامی بهتر است نخست اشاراتی به انواع و اقسام آنها کرده شود.از آثار مذکور،
1-) طبقات و مغازی است؛
2 ) تواریخ عمومی؛
3) تراجم و معجمها؛
4) تواریخ خصوصی یا محلی.
1. طبقات و مغازی[10]،در گفت گوی مختصری که پیش از این در باره قرآن مجید و حدیث و نحو ادب آوردیم معلوم شد که علما برای تحقیق مسائل این علوم ناچار به بحث در اسانید آن و جدا کردن ضعیف و متین آنها از یک دیگر شدند،و همین کار آنان را مجبور به نظر در راویان این اسانید و ترجمه احوال آنان کرد،تا بدانجا که از شروط اجتهاد در فقه یکی هم شناخت متون و اسانید اخبار و احاطه به احوال ناقلان و راویان شد که آیا عادل وثقه اند یا مطعون و مردود، و از اینجا بود که راویان هر فنی را به طبقاتی چند تقسیم کردند،و از این روی،تراجم عالمان و ادبیان و فقهان و نحویان و جز آنها پدیدار گردید، و امروزه آثاری با عناوین طبقات الشعرا،طبقات الادباء، طبقات النحاه،طبقات الفقهاء،طبقات المحدثین ، طبقات المفسرین،طبقات اللغویین،طبقات الحفاظ،طبقات المتکلمین،طبقات النسابین،طبقات الاطباء، و حتی طبقات الندماء و طبقات المغنین، در دست است،.
از اینجا گفته اند – و راست هم گفته اند- که(( مسلمانان بیشتر از امتهای دنیا در باره ترجمه و احوال خصوصی افراد کتاب نوشته اند)). تنها شماره کتابهای تاریخ که حاجی خلیفه وفات(1067ه.ق)تا زمان خودش احصاء کرده ،از/1300 هزار و سیصد جلد بیشتر بوده ،و این گذشته از شروح و اختصارات و کتابهایی بوده که گم گشته و اکنون در دسترس ما نیست . مثلا مسعودی در مقدمه کتاب خود مروج الذهب نام دهها کتاب را در روزگار اوموجود بوده یاد می کند،و او از آنها نقل می کند،در حالی که در کتب فهرست مثلا کشف الظنون از آنها یادی نشده است.و اگر کتابهایی که آنان مسلمانان در تاریخ تالیف کرده بوده اند باقی می ماند اکنون از هزاران مجلد بیشتر بود،در حالی که برخی از آنها خود بالغ بر چندین جلد می شده است:
نخستین کتاب طبقات که بدست ما رسیده کتاب طبقات الصحابه محمد بن سعد معروف به الواقدی(وفات230ه.ق) است که کتاب کلانی بوده وبیشتر از ده جلد بوده،و حاوی تراجم صحابه ،تابعین،و خلفاء تا روزگار خود مولف بوده است.[11]
یکی دیگر از طبقات قدیم،طبقات الشعراء ابن قتیبه دینوری(وفات 276ه.ق)است.که از دقیق ترین کتب در طبقات شاعران عرب است
. پس از آن نیز مردم در زمانهای مختلف طبقات زیادی نوشتند و بعد ها از روی همین طبقات کتب تراجم بزرگ همچون وفیات الاعیان،الوافی بالوفیات،و فوات الوفیات و جز آنها را استخراج کردند،و این غیر از تراجمی است که در تواریخ بلاد مانند تاریخ دمشق از ابن عساکر، و تاریخ بغداد از خطیب بغدادی و غیر آنها مندرج است و تراجم بسیاری را در بر دارد.
طالبان ادب نیز که برای جمع آوری لغت و شعر از زبان مردم بادیه سفر می کردند،اخبار عرب و وقایع و حوادث آنان را التقاط کرده در کتب ادب تدوین می کردند،و از اینجاست که ابن یونس نحوی می گفته است (( اگر شعر فرزدق نبود نصف اخبار مردم از میان رفته بود)).
و آنگاه که بنی امیه در امر خلافت به استبداد گراییدند و در احکام خود از شیوه خلفای راشدین منحرف شدند،گفت وگوی مردم در باره خلفای راشدین و اعمال مبتنی بر عدل و رفق آنان زیاد گشت،از این روی، برخی به تالیف کتب تاریخ خلفاء راشدین، و پس از آن همه خلفاء پرداختند ،و شاید قدیمی ترین آنان ابو حنیفه احمد بن داوود دینوری(وفات 281ه.ق) باشد و کتاب او الاخبار الطوال از این دست تالیفات است و اعتبار بسزایی یافته است. این شیوه درباره تالیفات تراجم الوزراء، تواریخ عمال الشرطه،تواریخ الا ذکیاء، و حتی تواریخ بخلاء و عشاق نیز ادامه یافت.
2. تواریخ عمومی. سده دوم و نیمه سده سوم سپری گشت،و تا این زمان کتب تاریخ نزد مسلمانان عبارت بود از کتب طبقات و مغازی و سیر و فتوح که این مطلب را بالا جمال یاد کردیم. اما مسلمانان از نیمه دوم سده سوم به نوشتن تواریخ عامه مانند تاریخ کشورها و تاریخ شهر های قدیم یا جدید پرداختند. یکی از قدیمی ترین تواریخ عمومی کتاب احمد بن ابی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح معروف به یعقوبی است و کتاب او که به تاریخ الیعقوبی شهرت یافته و در دو جزء چاپ شده است. جزء نخستین در تاریخ قدیم یعنی تاریخ قوم یهود ،هندوان،یونانیان، رومیان و فارسیان است؛ و جزء دوم در تارخ اسلام از ظهور آن تا اواخر ایام المعتمد عباسی است که خلافت را به سال 256ه.ق عهده دار شد. ....
پس از آن،تاریخ الرسل و الامم و الملوک نوشته ابو جعفر محمد بن جریر طبری(وفات 310ه.ق)، قابل ذکر است و چنانکه می دانید تاریخ او معروف است و بر پایه وقایع و حوادث سنوات هجری مرتب شده است و تا حوادث سال 302ه.ق را در بر دارد. فرغانی ذیلی بر آن افزوده است که به حوادث سال 312 ه.ق می رسد، و هر دو چاپ شده است. ....
پس از طبری، تاریخ نویس و جغرافیادان نامدار ابوالحسن علی مسعودی (وفات 346ه.ق) ،صاحب مروج الذهب و معادن الجوهر می آید و مولف در آن، شهر ها و دریا ها و حیوانات و جز آنها را نیز یاد می کند، که البته جنبه تاریخ در آن غلبه دارد، و آن بر پایه دولتها و امتها مدون شده است.... . مسعودی کتابی داشته است به نام اخبار الزمان فی ما اباده الحدثان که از میان رفته است و کسی بر آن وقوف و آگاهی نیافته است، اما از اشارات مکرر وی در مروج الذهب بر می آید که تاریخ مفصل،در حدود سی مجلد،بوده است که قبلا در بخش جغرافی همین کتاب یاد شد.
از کتابهای مشهور مسعودی که چاپ شده یکی التنبیه و الاشراف است، ....
پس از مسعودی حمزه اصفهانی (وفات پیش از سال 360 ه.ق) به نام تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء می آید که از تالیف آن به سال 350 ه.ق فارغ شده و آن را در ده باب پرداخته است.
از این تواریخ عمده که بگذریم، مطالعه تاریخ نشان می دهد که تا سده هفتم هجری ، مردم به این کتابها و برخی کتابها که در فاصله قرن چهارم و هفتم به عرضه رسیده می ساخته اند. در این قرون دول اسلامی عربی منقضی گشتند: عباسیان در عراق، فاطمیه در مصر، و امویه در اندلس به پایان دوره خود رسیدند، و دولتهای ترک و کرد وبربر ظهور کردند ، و مردمان به روزگار جدیدی انتقال یافتند، و به تدوین تاریخ عصر سپری شده پرداختند،در این راه به کتابهایی که ذکرشان رفت اعتمادکردند،و از آنها آنچه مطول بود مختصر کردند و آنچه پراگنده بود مرتب ساختند،و ارتباط میان موضوعات آنها را بیان کردند،و آنچه که گذشتگان مذکور در نیافته بودند بر آنها افزودند.
از این رهگذر عده یی تواریخ بزرگ ساختند که مشهورترین و جامع ترین آنها الکامل فی التاریخ ابن اثیر( وفات 630 ه.ق) است. کاری که او کرد این بود که که تقریبا همه تاریخ طبری را با حذف اسانید ضمیمه کتاب خود کرد،نصهای طولانی را خلاصه کرد و آنچه که پس از طبری در جهان اسلام رخ داده بود،همرا با حوادث اندلس در زمان طبری، بر آن افزود.ابن اثیر نیز کتاب خود را مانند طبری بر اساس وقایع سنوات مدون کرد،و آن به 12 جلد می رسد که چاپ شده است. ....
پس از ابن اثیر ، اسماعیل بن علی عمادالدین ابوالفداء(وفات 732ه.ق) اهمیت زیادی دارد ، و او کامل ابن اثیر را گرفت و خلاصه کرد،و اخبار بسیاری از ادباء و علماء را در آن وارد کرد،و در اخبار عرب جاهلی بیشتر از ابن اثیر و حتی طبری سخن در پیوست و آن را المختصر فی اخبار البشر نامید.
پس از ابوالفداء نیز عمربن الوردی(وفات749 ه.ق) تاریخ او را مختصر کرد.
پس از همه این مورخان که یاد کردیم ابن خلدون( ابوزید عبد الرحمن بن محمد،وفات 808 ه.ق.) به ظهور رسیده، و این زمانی بود که دولتهای عرب کم و بیش یکسره قوت و شوکت خویش را از دست داده بودند و زمان عبرت گرفتن از تاریخ فرا رسیده بود.وی تاریخ خویش را تالیف کرد،و آن را به جای آنکه بر پایه سنوات بنیاد کند،بر پایه دولتها نهاد،و به ویژه در باره اخبار مغرب و اندلس مطالبی عرضه کرد که پیش از او کسی نگفته بود. این تاریخ نسبت به تاریخ پیش از خود،از امتیازی عمده بر خوردار است ، و آن مقدمه این کتاب است که به شیوه فلسفی و بیان علت و معلولی وقایع و قضایای تاریخی فراهم آمده،و پیش از او بجز ( ابن مسکویه در تجارب الامم و ابن طقطقی در کتاب الفخری) بر این منوال سخنی نگفته بودند .شهرت آن به حدی است که بیشتر از این سخن درباره آن نمی گوییم.[12]
نام کامل کتاب العبر و دیوال المبتدا و الخبر و تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر است .
3. تراجم و معجمات،
ترجمه ها یعنی شرح احوال و وقایع زندگانی اشخاص عمده در سده های نخستین اسلامی در کتب طبقات مدون می شد. اما چون علم پیشرفت کردو علمای اسلامی نیز آرایش و تبویب و تفصیل را فرا گرفتند،جماعتی از مورخان به استخراج تراجم از کتب طبقات پرداختند و آنها را به ترتیب حروف الفباء تدوین کردند.
مشهورترین از این قبیل کتب عبارتند از:وفیات الاعیان ابن خلکان(وفات 681ه.ق)؛ و فوات الوفیات صلاح الدین بن شاکر الکتبی(وفات 764ه.ق) که آنچه که از ابن خلکان فوت شده بود ،یاد کرده و هر دو از کتب مشهور هستند؛و الوافی بالوفیات صلاح الدین الصفدی(وفات 764 ه.ق)؛ و نیز مراه الزمان سبط ابن الجوزی(وفات 654ه.ق) و از معجمهای تاریخی اسد الغابه فی تحقیق الصحابه ،از ابن اثیر صاحب تاریخ الکامل،که در پنج جلد نوشته شده است؛و طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه ( وفات،668ه.ق.) و تراجم الحکماء ابن القفطی(وفات،646ه.ق.) و غیره وغیره.
اما باید در نظر داشت که بسیاری از روادید های تاریخی را که گذشته از این کتابها،در کتب ادب مثلا البیان و التبیین، جاحظ بصری و الاغانی ابو الفرج اصفهانی و العقد الفرید ابن عبد ربه(وفات 328.ه.ق.) و صبح الا عشی فی صناعه الا نشاء قلقشندی (وفات 821ه.ق.) و بسیاری دیگر را می توان یافت.
نواقص مورخان اسلامی
پژوهشگران اسلامی و فرهنگی در نقد آثار تاریخی مورخان اسلامی چند نکته بر ایشان گرفته اند که به اختصار یاد می کنیم:
1. مورخان مسلمان اغلب در حوادث تاریخی ،بی آنکه تفکری و انتقادی به خرج بدهند،هر چه به ایشان رسیده ،یاد کرده اند، و بدون انتقاد به یک راوی یا چند راوی اسناد کرده اند، و بررسی و تعمق لازم را در آنها به کار نبسته اند. و توجه نیافته اند که برخی از اخبار شایع در صدر اسلام یا پس از آن موضوع بوده است به سبب اغراض سیاسی ،چنانکه بسیاری از احادیث چنین وضعی داشته اند.
2. دیگر اینکه مورخان مذکور در نوشتن تاریخ تنها به تدوین اخبار حرب و فتح و عزل و ولایت و ولادت و وفات و جز اینها اقتصار ورزیده اند، ولی از بیان تاریخ آداب و علوم،احوال دولتها از نظر فرهنگی و اسباب آنها، و تحلیل و تعلیل حوادث و آثار مترتبه بر آنها و نیز سنجیدن برخی از آنها با برخی دیگر تن زده اند، و اگر چیزی از این نکات در برخی از آثار تاریخی آنها به چشم می خورد بسیار اندک و بی اهمیت است. و از این روی ، به ندرت مورخی می توان یافت که رای دقیق و خاصی درباره حادثه یی بیان کرده باشد، یا از خلیفه و امیری انتقادی بکند، و یا بر نکته یی اعتراضی داشته باشد، حتی اگر می دانست که با این کار خود نسبت به خلیفه کار ناشایستی نکرده است، بلکه در انتقاد خویش چیزی یا چیز هایی را می گنجانید که خلیفه یا امیر را خشنود سازد. چنانکه حال مورخان دولت عباسی درباره دولت اموی چنین بوده،و شدت و سخت گیری عباسیان نسبت به امویان مشهور است. ولی با این همه مورخانی که در زمان دولت عباسی چیز نوشته اند، از مساوی و معایب بنی امیه کمتر نوشته اند، و شاید سبب این سکوت این بوده است که بیشتر حوادث تاریخ اسلامی به اسباب دینی یا شرعی میان فرقه با آن فرقه و یا این مذهب و آن مذهب ارتباط داشته است. و هر گاه جنگی میان دو خلیفه یا میان دو امیر مسلمان در می گرفت، از این حال خالی نبود، که یکی از آن دو ظالم و دیگری مظلوم باشد. از این روی، مورخ مسلمان از طعن زدن به یکی از آن دو، جهت احترام به مقام دین، تحاشی می کرد. و لذا خبر را همراه با علتهای آن نقل می کرد و حکم درباره آن را برای خواننده باز می گذاشت. و این سبب عمده زحمت عظیمی است که امروزه ما در استخراج حقایق تمدن اسلامی از کتب تاریخ می کشیم.
و نیز از اسباب سکوت مورخان در بیان مساوی و معایب برخی از خلفاء و امراء تقرب به آنها و یا طلب مال و عطا بوده، و چه بسیار دیده شده است که امیران و خلیفگان و سلاطین از مورخانی تالیف کتابی را خواسته اند و برای تعریف آن مال بسیار و عطایای کلان به آنان داده اند،و مورخان نیز خواسته امیر یا خلیفه یا سلطان را به سبب مال و عطیه اجابت کرده اند، اگر چه کتاب آنها مخالف حقیقت بوده و آنها خود این نکته را می دانسته اند.
یکی از لطیف ترین شواهد بر این مطلب ،سخنی است که ابو اسحق صابی(وفات384ه.ق.) نویسنده مشهور گفته است. گفته اند که عضدالدله دیلمی او را تکلیف کرد که در تاریخ و اخبار دولت دیلمیان کتابی تالیف کند، و صابی کتابی را برای او نوشت که آن را التاجی می نامیده اند. و اتفاقا در همین ایام دوستی بر وی وارد شد و از کاری که انجام می داد پرسید، و صابی گفت((یاوه هایی است که بهم می بافم و دروغهایی است به هم می پیوندم)).
3. یکی دیگر از انتقاداتی که بر مورخان اسلامی کرده اند این است که دشمنی و عداوت میان مولف و صاحب ترجمه مایه آن می شود که عمدا حق او را ضایع کند و اموری را که از او و یا درباره او شناخته نیست به او نسبت بدهد. دشمنی های سیاسی،دینی، و اختلافات مالی و حقوقی مایه این نقص مهم در کتب تاریخی اسلامی شده و می شود- و این عیب خاص مسلمین نیست،و مورخان کشور های غیر مسلمان در روزگار قدیم یا جدید نیز از این عیب مبرا نیستند.مطالبی که مورخان شیعی و سنی درباره یک شخصیت گفته اند نشان می دهد که عداوت و دشمنی مذهبی تا چه مایه در داوری مورخان دخالت داشته است. از نمونه های بارز این عداوت یکی مطالبی است که فتح بن خاقان درباره ابن باجه اندلسی فیلسوف نامی اسلام گفته است.[13]
و با لعکس گاهی به کسانی که صلاحیت اخلاقی و دینی آنها چندان محزر نیست سخنان عجیبی نسبت داده اند و همه حرکات و سکنات او را موافق اصول شریعت و قوانین انسانیت شمرده اند. مانند قول بسیاری از مورخان درباره هارون الرشید و دیگران که اغلب عاری از حقیقت است . و امثال ابن طقطقی صاحب تاریخ الفخری که جهت دفاع از آل علی حق را بیان می کرد و می گفت((رشید از خدا نمی ترسید و بدون هیچ گناهی در حق آل علی – که اولاد دختر پیامبر بوده اند- آن همه ظلم می کرد...))؛ و یا ابن خلدون که اعمال و افعال برخی از دولتها یا برخی از خلفا را به قیاس فلسفی و حکم عقلی انتقاد می کرد،نادراست .
برای مطالعه بیشتر در تاریخ نگاری از کتب زیر نیز استفاده می توان کرد که در پانویس ها معمولا ارجاع داده شده است :
1- حمیدی ، جعفر ، تاریخ نگاران ، تهران ، دانشگاه شهید بهشتی 1372
2- اشپولر ، تاریخ نگاری در ایران ، یعقوب آژند ، تهران ، نشر گستره ، 1380
3- احمد تاج بخش ، تاریخ و تاریخ نگاری ، شیراز ، نوید ، 1376
4- بورلی ، ساشگسیت ، تاریخ چیست و چرا ، ترجمه رویا منجم ، تهران ، نگاه سبز ، 1379
[1] . مروج الذهب
[2] . جرجی زیدان ، تاریخ آداب الغه العربیه ، 2 / 201 ، قاهره ، چاپ الهلال ، 1930
[3] . تهانوی ، کشاف ، 1/ 56 ، کشف الظنون 1 / 212. جهت اطلاع بیشتر به کتاب تاریخنگاری در اسلام نوشته سید صادق سجادی ئ عالم زاده از انتشارات سمت ، چهارم ، 1380 ص 1 – 3 مراجعه شود .
[4] . پیشین ، ص 8 – 9
[5] . کشف الظنون 1 / 212 – 213 ، به نقل از مفتاح العلوم سکاکی .
[6] . مسعودی ، مروج الذهب ، 2/52 ، بغداد ، مکتبه العصریه 1357
[7] . به تاریخنگاری در اسلام ، می توان مراجعه نمود
[8] . کشف الظنون 2/39 و 301 .
[9] . ابن خلکان ، وفیات ، 2/192- 193 . یا به تاریخ نگاری در اسلام مراجعه شود ص ، 51- 54
[10] . جهت اطلاع بیشتر می توان به تاریخ نگاری در اسلام ص 76- 79 مراجعه کرد .
[11] . ابن خلکان ، وفیات ، 1/507 و نیز کتاب نفیس هورتیس
[12] . البته جهت آشنایی بیشتر با تفکرات ابن خلدون و شیوه نقل تاریخ ، کتاب نقدی بر مقدمه ابن خلدون نوشته سید مهدی حجتی نشر پیروی شیراز سال 1377 مراجعه شود . و همچنین به کتاب تاریخ نگاری در اسلام ص 45 – 47
[13] . المقری ريال نفح الطیب ، 4/612 ، قاهره 1949