تبليغاتX
ماندستان ( کاکی - بوشهر )

 

محفل آریاییتان طلایی ، دلهایتان دریایی ، شادی هایتان یلدایی ، ایامتان بهاری  سال نو بر همه دوستان آزاد اندیش ایرانی مبارک باد .

 

چند روز مانده به پایان سال 86  شهر کاکی شاهد در آغوش کشیدن  یکبار بار دیگر خاتمی جنوب  ( پورفاطمی ) بود .  شب به امامت رسیدن  امام عصر (عج ) صاحب امر جهان  ،   مردم فهیم و دوست داشتنی  شهرستانهای تنگستان و دشتی استقبال به یاد ماندنی در حسینیه اعظم کاکی از سید محمد مهدی پور فاطمی نمودند  .  در این مراسم حجه الاسلام و المسلمن  پور فاطمی از  مردم شریف شهرستانهای تنگستان و دشتی برای انتخاب مجدد وی به نمایندگی مجلس  تقدیر و تشکر کردند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:20  توسط محمد حاجیانی  | 

توجه : اطلاعات از منابع غیر رسمی تهیه شده غیر قابل استناد است .

پور فاطمی  23634                            

دولاح    12230                                      

علوی   12090

ابراهیمی  11532

قطب الدین 9726

نادری زاده  5408

حیدری  3875

نمازی   1265

آتیار   1133

پور فاطمی از مجموع آراء :

خورموج :  10503

کاکی :  8748

تنگستان مرکزی :  1246

ساحلی :   3137

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 6:0  توسط محمد حاجیانی  | 

( نگاهی به تاسیس اولین مجلس و ترکیب نمایندگان و شرایط رای دهندگان در ایران )

 

پس از اعتراض و تحصن های اقشار متفاوت مردم از  سال(  1284ش  / 1905 م )  و  راهپیمایی های مردم در تهران و بست نشستن های آنان در شاه عبدالعظیم  ،  باغ سفارت انگلستان در قلهک تا عزیمت  یک عده از علماء به شهر مقدس قم ،  در راستای اعتراض به حکومت خود کامه قاجار ،  انقلاب مشروطه به اوج خود رسید و بدنبال آن حوادث  مظفرالدین شاه  قاجار فرمان گشایش مجلس ملی موسسان را امضاء کرد. و انقلاب به پایان رسید اما مبارزه برای مشروطیت تازه آغاز شد .

مجلس موسسان برای تدوین قانون انتخابات مجلس ملی آینده باعجله در تهران گشایش یافت . نمایندگان عمدتا تجار ، روحانیون ، و روسای اصناف بازار تهران بودند .  جای تعجب نیست که قانون انتخابات بازتاب زمینه های اجتماعی و منطقه ای آنان بود .

 

انتخاب شوندگان و شرایط انتخاب

  ترکیب مجلس اول به شش " طبقه " زیر تقسیم شد :

شاهزادگان و قاجارها  ، روحانیون و طلاب ، اعیان و اشراف ، تجار دارای " تجارتخانه معین " مالکان با حداقل 1000 (هزار تومان ) دارایی ، و صنعتگران و پیشه وران از " صنوف شناخته شده " و دارای مغازه ای که اجاره اش دست کم معادل " متوسط اجاره بهای محل " باشد .

نامزد پارلمانی می بایست سواد  خواندن ، نوشتن و توان  تکلم به فارسی  داشته باشد. 

156  نماینده در مجلس بود

تهران 60  نماینده  ، و سایر استان ها روی هم فقط 96 کرسی را داشتند . حتی آذربایجان با جمعیت زیادش فقط 12 کرسی کسب کرد .

 

انتخابات استان ها در دو مرحله انجام می شد : هر " طبقه " در هر ناحیه می بایست نماینده ای به مرکز استان  می فرستاد ، این نمایندگان به نوبه خود می بایست نمایندگام استانی  را برای مجلس ملی برگزینند .

انتخابات تهران در یک مرحله انجام می شد .  در تهران قاجارها و شاهزادگان چهار نماینده ، مالکان ده نماینده ، روحانیون و طلاب چهار نماینده ، تجار ده نماینده و اصناف سی و دو نماینده به مجلس می فرستاند.

قبل از انتخابات روسای اصناف می بایست 103 صنف "  شناخته شده " در تهران را در سی و دو شغل ذی ربط گرد آورند و به هریک از سی و ودو گروه یک کرسی اختصاص دهند .

از آنجائیکه در آن زمان مهمترین وسایل حمل و نقل شتر بود ، یک طبقه خاص به اسم حمالان و شتربانان را تشکیل می دادند . صاحبان بعضی مشاغل کم درآمد مانند حمالان و شتربانان از انتخاب مستثنی بودند .

 

مجلس اول پس از برگزاری انتخابات همانطور که انتظار می رفت ، نقش مهم طبقه متوسط سنتی در ترکیب اجتماعی آن  انعکاس یافته بود :

26 درصد نمایندگان روسای اصناف ، 20 درصد روحانیون و 15 درصد تجار بودند .

سیمای سیاسی مجلس در سه گروه  وسیع و مشخص ، سلطنت طلبان ( مستبد ها ) ، میانه روها ( معتدلها )  و لیبرالها ( آزادیخواهان ) به وجود آمد .

معتدلها اکثریت مجلس را تشکیل می دادند .

پس از شروع بکار مجلس قانون اساسی با هدایت روشنفکران و نظامهای پارلمانی غرب تدوین شد و شاه به ترغیب مشاوران معنوی خود و وزرای میانه روتر خویش ، قانون اساسی را در ( 9 دی 1285 ش / 30دسامبر 1906 م ) ، فقط 5 روز قبل از مرگش ، امضاء کرد .  و بر بالای  در ورودی مجلس نوشتند  " عدل مظفری " 

و بدین ترتیب کشور ایران دارای مجلس قانون اساسی شد .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم اسفند 1386ساعت 1:1  توسط محمد حاجیانی  | 

 شهادت مجری عدالت  ُ علی (ع)  در حکومت الهی اش بر همه عدالت دوستان  تسلیت باد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:53  توسط محمد حاجیانی  | 

مدتی بود که جناب اقای عطار زاده   جریان  تغییر  نام استان بوشهر را فراموش  کرده بود  و بیشتر  به فکر عزل  مسئوولین استان بودند  که باز سری به حافظه تاریخی فعالیت خود در مجلس زدند  و مجددا  در ذهن مبارک   گذشت  که  حتما چون گاوبندی  شد ه  پارسیان  -   (  در حالیکه آن یک اسم  بی معنی بود و کار بسیار زیبایی صورت گرفت )  - ماهم از قافله شهرت  طلبی عقب نمانیم  و سنگی دوباره در سنگ ها  پرت کنیم  و به قول معروق سنگ مفت گنجشک هم مفت  ،  ولی چرا  باید چنین  فکری کرد   در  وبلاگ سوک دیدم عده ای  نوشته اند مگر چه اشکالی دارد ؟  بله حرف راجع به تغییر نام بوشهر زیاد است همانطور که می دانیم هم برای ما بندر نشینان  بوشهر  ،  نام  خلیج فارس زیبا ست و هم برای تمام ایرانیان چون هویت ما در خلیج فارس  است    .  این کار و عوض کردن  نام  بوشهر و نامیدن به نام خلیج فارس یعنی اینکه خلیجی که  در نقشه ها  از قدیم الایام  به تمام آبهای  خلیج فارس از شمال گرفته تا جنوب و تا دریای عمان گفته می شده  منحصر به اطراف بوشهر می کنیم و شاید امروز کسی دنبال نکند و چند وقت دیگر همین آمریکا که کشورهای خلیج را تحریک می کنند که اسم خلیج فارس تغییر بدهند از این موضوع نیز سوء استفاده می کنند و در نقشه های جغرافیایی قدیم خلیج فارس محدوه شرقی آن تا دریای هند تعریف شده بود و با این اسم نهادن روی استان بوشهر می آیند می گویند خلیج فارس فقط به محدوه شمالی آبهای تو رفته به خشکی گفته می شود که از خرمشهر شروع و به بندر کنگان تمام می شود و آن  وقت یعنی آب به آسیاب دشمن ریختن  پیشنهاد می شود ابتدا نه تنها این  نماینده محترم بلکه کسانی که این موضوع را  در قالب حمایت جناحی از  وی نیز می دانند یک مطالعه ای راجع به کل خلیج فارس داشته باشند و سپس حرف  بزنند و مطلب در روزنامه های محلی بنویسند چون همین کشمکش های اولیه درون سازمانی  یکصد سال   در تاریخ به عنوان یک سند تاریخی ،  محققین خارجی به آن نگاه می کنند  پس تاریخجه مختصری در وبلاگ راجع به بوشهر نوشته بودم که مجددا در پایین می آوریم .  سخن آخر اینکه  هر دو نام زیباست هم خلیج فارس    و استان بوشهر ولی هر کدام در جای خود   قابل دفاع و  همیشه به همین نام می مانند .  خلیج  همیشه فارس  و   استان  همیشه بوشهر  .

 

بوشهر نامي آشنا به پهناي تاريخ ايران

 

من از بيگانگان ديگر  ننالم             كه بامن هرچه كرد آن  آشنا كرد

شنيده شده يكي از نماينده گان محترم استان در مجلس شوراي اسلامي  پيشنهاد حذف نام بوشهر از پهنه تاريخ بوشهر داده است از آنجايي كه علاقه ندارم در بعد سياسي حرفي بزنم يا مطلبي بنويسم ولي ضرورت داشت براي فرزندان اين استان كه شايد كتب و نوشته هايي راجع به اين بوشهر باستاني كمتر ديده يا مجالي براي مطالعه عميق در اين نام پيدا نكرده اند چند خطي از پيشينه تاريخي اين نام   از کتب مختلف در  جواب ايشان بنويسم .

هويت هر فرد به نام ونشان ايشان كه برگرفته از سلسله و جد و سپس روستا و شهر و استان و كشورش   دارد و اصولا مورخين اعتقاد دارند و بر اين باورند كه تاريخ هر فرد و قبيله و... به منزله حافظه يك فرد و انسان مي ماند و اگر از يك فرد حافظه اش بگيرند   يعني اينكه هويت نشان اعتبار و شخصيت او گرفته اند  بوشهري كه نشان شجاعت ها و دليري دلير مرداني مانند  رئيسعلي ، خالو حسين ، شيخ حسين خان ،  زائر خضر خان ها و ديگر بزرگان دشتستاني و تنگستاني و دشتي دارد چرا و به چه علت دنبال تغيير نامش بيافتيم چرا و به چه علت  ؟؟؟

باستان شناس فرانسوي پرفسور رمان گريشمن از سال 1930به بعد كه دست به حفرياتي در عراق و بعد در ايران زد قدمت تاريخي وفرهنگي بوشهر را بر اساس اكتشافات منطقه اي ، مربوط به بيش از چهار هزار سال قبل دانسته و از اين سرزمين به عنوان يكي از مراكز مهم تمدن ، در سواحل شمالي خليج فارس ياد كرده است .

 گريشمن در كتاب خود بنام ايران از آغاز تا اسلام آورده است : " عيلاميان در ربع اول هزاره سوم ق. م . سلسلهاي تشكيل داده بودند كه بر ناحيه وسيعي از دشتها و جبال – شامل بخشي مهم از سواحل خليج فارس و بوشهر – حكومت ميكرد "

و در جاي ديگر مي گويد : "  سلوكيان كمتر از نه شهر در ساحل خليج فارس بنا نكردند و از آن جمله است انطاكيه در پارسبوشهر امروزه – كه جانشين شهر كهن عيلامي گرديد .

 

 اما پيشينه تاريخي بوشهر  :  بندر فعلي بوشهر جايگزين بندر باستاني تر ، به نام ريشهر مي باشد . ريشهر نيز خود خورشيد درخشاني از فرهنگ ها و تمدنهايي كهن چون ايلام ( 2225 ق. م تا 645 ق. م. ) بوده است .

از كشفيات باستان شناسي از آجر نوشته هاي ايلامي معلوم مي شود كه اين شهر در آن زمان ، دهكده اي به نام ( ليان) بوده است . نام ديگر دهكده ليان " بوخت اردشير " بوده است كه واژه بوشهر از آن گرفته شده است و يا ذكر شده و آورده اند كه واژه بوشهر تحريف شده ريشهر است . ريشهر تا قرن شانزده و هفده ميلادي از مراكز عمده تجاري خليج فارس بوده است .

و رفت و آمد جهانگردان و خارجياني مانند كمپفر و هرمان نوردون و مسافرت شخصيت هاي جهاني مانند سيدجمال الدين اسد آبادي به بوشهر نشان از عظمت اين نام  و اين سرزمين دارد . طي سالهاي متمادي مسير حركت كاروانهاي ايراني به سوي اروپا از راه عثماني ( تركيه امروزي ) بود كه استاد باستاني پاريزي در كتاب وزين خود اقتصاد عصر صفويه مفصل آورده است . در دوره صفويه جنگهاي متمادي بين ايران و عثماني موجب قطع روابط بين دو كشور شد . بنابراين شاه عباس اول مسير راه اروپا به ايران را به سمت بندر عباس ، شيراز و سرانجام اصفهان تغيير داد. كه خود بعدها و در سلسله بعدي موجب رونق بوشهر گرديد. و پس از اين دوران ، يعني دوره افشاريه خصوصا از زمان نادرشاه افشار به همان نسبت كه بر اهميت ليان افزوده شد ، رونق ريشهر كم شد .

به دستور نادر شاه افشار بنابر مقتضات نظامي و سياسي ، بندر بوشهر مركز نيروي دريايي ايران در خليج فارس گرديد و بالاخره در سال 1115ش / 1150 ق. شيخ ناصر خان ابومهيري آل مذكور ( ناخدا باشي كشتي هاي نادر شاهي ) طرح شهر جديد ، يعني " بوشهرجديد " را به اجرا در آورد . اداره اين بندر در عهد نادرشاه ، زنديه و همچنين تا نيمه اول پادشاهي ناصرالدين شاه قاجار به عهده خاندان آل مذكور بود . و بعد از انقراض حكومت آل مذكور در فارس خود حاكمان بوشهر را بر مي گزيدند . در دوره كريم خان زند بوشهر به عنوان يكي از بنادر مهم خليج فارس بود پس از آن انگلستان جروس را به عنوان نماينده كمپاني هند شرقي منصوب كرد . از آن به بعد بندر بوشهر مورد توجه تجاري و سياسي انگلستان واقع شد . و بعد از آن و چند دهه بعد كنسول گري هاي انگلستان / هلند / آلمان / روسيه / عثماني و... در بوشهر نمايندگي تاسيس كردند . و در دوره قاجاريه و خصوصا ناصري   ثبات  سياسي و اجتماعي و... در بوشهر بر قرار شد ولي پس از آن و قتل ناصرالدين شاه و دوره مظفري مقداري از امنيت دوره قبل كاسته شد و به دنبال ركود در بوشر بوجود آمد ولي با انتصاب احمد خان دريابيگي تا حدودي آرامش يافت و حكم راني احمد خان تا پايان جنگ جهاني اول ادامه داشت .

 

آيا رواست بوشهري كه با آن همه قهرماني هايش كه قهرمان هاي آن نام شان بر قامت بوشهر بلند است حذف كنيم بوشهري كه در دوره قاجاريه سه بار ( 1216ه. ش . / 1837 م و 1235 ه. ش . / 1856 م و 1294 ه. ش / 1915 م ) با تهاجم انگلستان به مرزهاي جنوبي كشور عزيز ما ايران مقابله كرده اند . در تمام اين حمله ها مردم غيور و صبور استان سرفراز و سربلند از ميدان بيرون آمدند در شرايطي جنگيدند كه دولت زبون قاجاريه هر روز گوشه اي از ايران از آخال گرفته تا گلستان / شكي / قره باغ و كنار رود ارس و....  از دست مي داد .

از اين دلاوران بوشهري  رئيس علي دلواري و دهها چهره ديگر كه قبل و يا همراه و بعد از او جنگيدند واز  ميهن ايران دفاع كردند .  در زمان جنگ عراق و ايران چه دليراني بوشهري بودند و با نام اسلام ميهن و بوشهري جنگيدند واز آبهاي خليج هميشه فارس دفاع كردند آيا به ياد نداريم  نام زيباي بوشهر در سروده ها و شعر هاي حماسي كه از راديو وتلويزون هنوزه هم پخش ميشود و بوشهر آن هنوز در خاطره ها مانده و خواهد ماند پس چرا و چه لزومي دارد اين نام زيبا و قشنگ كه به همراه پهنه تاريخ ايران است حذف و پاك كنيم و يا شايد پشت اين حرفها مطالبي ديگر است كه هفته نامه هاي محلي استان ذكر كرده اند پس اي كساني كه براي بوشهر و بوشهري بودن دل مي سوزانيد دفاع كنيد كه اين نام زيبا و متين از دلير مردي هاي مان پاك نشود و بوشهر هميشه بوشهر  بماند همانطور كه خليج فارس هميشه خليج فارس خواهد ماند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 13:56  توسط محمد حاجیانی  | 

 فصل : سیاست دینی                                     خلاصه از:  خ .  راستی زاده  

   واژه تازه ای است که در آن زبان به معنی رام کردن و تربیت ستوران و چهارپایان و نیز پاس داشتن ملک و حکم راندن بر رعیت و قهر کردن و هیبت نمودن و ضبط کردن مردم از فسق به ترساندن و زدن آمده است.

   از نظر دانشمندان اسلامی؛ سیاست به صلاح باز آوردن مردم است به وسیله ارشاد ایشان به راه نجات بخش از دنیا و آخرت و آن از سوی انبیاء و برای خاصه و عامه در ظاهر و باطن است و از سوی سلاطین و پادشاهان در ظاهرشان و از سوی علمائی که وارثان انبیاء هستند در باطن ایشان.

برخی در تعریف سیاست گفته اند:

   سیاست، قانون است که جهت رعایت آداب و مصالح و انتظام اموال وضع شده باشد آثار سیاسی اسلامی ایرانی بر سه قسم است:

سیاست دینی اسلامی که بر پایه آیات الاحکام سیاسی، احادیث پیامبر اکرم و استنباط فقیهان و مجتهدان و عالمان دین قرار دارد.

2ـ سیاست فلسفی اسلامی که بر پایه تعالیم و آراء فیلسوفان یونان و روم و از دانشوران و سیاستمداران ایرانی پیش از اسلام است؛ فیلسوفانی چون ابونصر فارابی ابوالحسن، عامر، ابن سینا، ابوحیان توحیدی و ... .

3ـ سیاست مراتی یا سلوکی که بر پایه تجارب سیاسی وزیران و رجال سیاست است؛ نمونه هایی مثل: آثار جاحظ، سیاست نامه نظام الملک، تاریخ بیهقی، قابوس نامه عنصر المعالی، نصیحه الملوک غزالی و ... .

   پیش از از پیمان عقاید سیاسی دانشمندان اسلامی و ایرانی به دو مطلب اشاره می کنیم.

1ـ اختلاف نخستین و دیگری معنی امامت و خلافت: پس از رحلت پیامبر اسلام هنگامی که علی (ع) مشغول غسل او بود و ابوبکر در مسجد راجع به وفات پیامبر سخن می گفت به عمر خبر رسید که ازمنار در سقیفه بنی ساعده مشغول تعیین امیری برای اسلام هستند عمر فوراً ابوبکر را خبر کرد و هر دو شتابان به سوی سقیفه بنی ساعده رفتند.وقتی آنجا رسیدند انصار از اوس و خزرج در آنجا جمع شده بودند و رئیس خزرج سعدبن عباده انصاری با حال بیماری نشسته بود و ناطقی از سوی او سخن می گفت و خصایل انصار را شرح می داد که چگونه پیامبر را پناه دادند بنابراین خلافت حق انصار است؛ نه مهاجرین.

   ابوبکر در این حال جرأت کرد و برپا خاست و نخست شرحی از فضایل مهاجرین و انصار هر دو بیان کرد و این نکته را قید نمود که مهاجرین در مرتبه اول اند زیرا که آنان خویشاوندان پیامبرند و نخستین کسانی هستند که به وی گرویدند.

   پس از سخنان برخی انصار ـ بویژه خزرجیان که از سابق با اویسیان مناقشه ای هم داشتند پیشنهاد کردند که هر دو انتخاب شود یکی از مهاجرین و یکی از انصار.ابوبکر آن را رد کرد و گفت: باید ما امیر باشیم و شما وزرای ما باشید.ابوبکر در طی سخن حدیثی هم از پیامبر روایت کرد که گفته است: الائمه من قریش و از حاضران شهادت خواست و آنها نیز شهادت دادند.[1]

   به هر صورت پس از ابوبکر، عمر و ابوعبید نیز هر یک نطقی کردند و سرو صدا زیاد شده و بالاخره اختلاف دیرینه ای که میان اوس و خزرج بود کارگر افتاد یعنی اویسیان که در اقلیت بودند و از امارت خزرجیان ناراحت به امارت مهاجرین رضا دادند.

   آنگاه ابوبکر به سخن برخاست و گفت: من ولی امر شما شدم ولی من بهترین شما نیستم.از من کار پیامبر را چشم مدارید که او مصون بود ولی من شیطانی دارم که گاهی امر فرود می گیرد البته عده ای از بیعت سرباز زدند از جمله سعدبن عباده و همچنین حضرت علی (ع) که طبری و بخاری و مسلم نقل کرده اند که مدت شش ماه یعنی تا زمانی که حضرت فاطمه زنده بود بیعت کرد و پس از وفات فاطمه (س) بیعت کرد.

2ـ خلافت و امامت: اصطلاح خلیفه لغتاً از (خلف) عربی ریشه می گیرد که به معنی واپس نهادن و جانشین ساختن است و لذا اسم از آن خلیفه به معانی جانشین، وکیل، قائم مقام و نماینده می آید.این واژه در قرآن مجید درباره حضرت آدم بکار رفته است و از او به عنوان جانشین خدای متعال یاد شده است.

   در آیین اسلام خلیفه عنوانی است که به جانشین حضرت رسول داده شده است و او قدرت و مرجعیت کامل در همه مسائل مدنی و دینی را دارد مشروط به اینکه همواره ره کتاب خدا و سنت رسول او راه برود.

   واژه ای که آثار فقیهی اسلام بر این مقام دلالت دارد امام (رهبر) و یا امام اعظم (رهبر کبیر) است بنابر کتب سیاسی سنت به طور مطلق ضرورت دارد که خلیفه، مرد، بالغ، سلیم العقل، آزاده، آگاه از دیانت، نیرومند، عادل و از قریش باشد اما افضلیت و معصومیت را از دلایل و شرایط اصلی ندانند.

   شیعه معتقدند که خلیفه پیامبر اکرم (ص) باید از میان یکی از افراد بیت پیامبر اسلام باشد و گویند این شخص صریحاً توسط پیامبر و به دستور خدا معین گشته و به مردم ابلاغ شده است.این عقیده توسط اهل سنت و اخیراً وهابیه رد شده است و شیعه بعدها دایره این شرط را محدودتر ساختند و گفتند امام نه تنها باید از بیت پیامبر بلکه از اولاد حضرت فاطمه (س) و پسر عمویش علی باشد.

   شیعه معتقدند نه تنها در عالم فقط یک امام هست بلکه همین نیز تنها یک خلیفه یا نایب بر حق در هر یک زمان وجود دارد، که باید از طریق پیامبر، یا امام پیشین تعیین شده باشد اهل سنت در این باره با شیعه با وجود موفقیت در قریشی بودن خلیفه در لوازم و صفات و دیگر مسائل مربوط به او اختلاف داشته اند.

   اهل سنت می گفتند که خلیفه یا امام باید انتخابی باشد و دست امت در برگزیدن و کنار گذاشتن پیشوای امت باز باشد و شیعه می گفتند امام یا خلیفه (یا حاکم) باید از سوی خدا و اشارات پیامبر خدا نصب شود.

خوارج در مورد خلافت:

   خوارج که اصل حکومت قبلی و موروثی هر دو را رد می کردند به نظر آنان پیشوای مسلمانان باید آزادانه از سوی خود آنها انتخاب شود اگر کسی سزاداری خلافت داشت؛ تبار قریشی نداشتن و نداشتن مقام اجتماعی والا نباید مانع راه او بشود بلکه باید ملاک او در سزاواری همانا تقوی و پرهیزگاری باشد و آنان در جواب اصل اهل سنت که معتقدند خلیفه باید مرد و عرب قریشی باشد.می گفتند که هر مسلمانی از هر تبار و هر پایگاهی که باشد؛ مادام که رضایت اهل ایمان را کسب و آنان را حفظ کند می تواند خلیفه مسلمین باشد.خوارج امویان را به دلایلی که گفتیم رد می کردند و از سوی دیگر شیعیان بودند که هر چند می پذیرفتند که خلیفه باید عرب؛ آزاد و قریش باشد ولی اصرار داشتند که باید از عشیره (یا بیت) پیامبر اکرم (ص) نیز باشد این تعریف دقیق امویان را از دائره خلافت اسلامی خارج می ساخت ولی هنوز عباسیان را شامل می شد.[2]

اندیشمندان سیاست دینی؟

1ـ ابن مقفع:

   از نخستین کسانی که درباره حکومت به نظریه پردازی پرداخته است ابن مقفع بود، ابن مقفع که پدرش در دربار حجاج خدمت می کرد و به خاطر خیانتی که کرد توسط حجاج شکنجه و فلج شد و مقفع معروف شد این نام از پدر به پسر رسید و ابن مقفع که در دربار منصور عباسی به انشای نامه های رسمی و سیاسی می پرداخت و هنگامی که عموی منصور عصیان کرد به دستور خلیفه نامه ای به عموی او نوشت ولی در نامه با اینکه گفته های خلیفه را منعکس کرده بود، نسبت به عموی خلیفه ارادت خاص خود را نیز ابراز داشته بود و چون خلیفه نامه را باز خواند او را در آتش افکند.

   از آثار او یکی ترجمه کلیله و دمنه است و مهمترین اثر سیاسی ابن مقفع رساله یا کتاب الصحابه است مقصود از این یاران پیامبر اکرم نیست بلکه مقصود از آن درباریان و نزدیکان و یاری کنندگان پادشاه یا سلطان در امور کشور هستند به نظر ابن مقفع پدشاه باید برای اداره کشور از کاردانان استفاده کند و نیز از خصومیت یافتن افراطی با سران لشکر اجتناب بورزد.

2ـ ابو حنیفه:

   ابو حنیفه نعمان بن ثابت بن زوهلی برجسته ترین فقیه و متکلم مسلمان عراقی در سده دوم هجری محسوبمی شود که مذهب حنفی یکی از مذاهب اربعه اهل سنت برگرفته از نام اوست.ابو حنیفه همه عمر خود را وقف علم شریعت ساخته بود.ابو حنیفه به سبب رد کردن شغل قضا توسط منصور عباسی که به او پیشنهاد شده بود شکنجه جسمی دید و در زندان در بغداد درگذشت.

آثار ابوحنیفه:

1ـ مسند ابوحنیفه حاوی مجموعه احادیثی است که توسط شاگردان او و حنفی مذهبان تألیف شده.

2ـ نامه او به عثمان البتی است که در آن ابوحنیفه از عقاید مرجئه گرایانه خویش به سبکی معقول و ماهرانه دفاع کرده است.

3ـ الفقه الاکبر: کتاب عقیدتی است که علم کلام مدرسی را در مراحل نخستین آن نشان می دهد.

4ـ فقه ابسط: کتابی است حاوی جوابهایی که به مسائل اعتقادی داده شده است که آنها را جهت گرفتن جواب از امام شاگردش ابومطیع البلخی مطرح کرده است.

3ـ احمد بن حنبل مروزی:

   امام ابوعبداله احمد بن محمد بن حنبل، مؤسس چهارمین فرقه اهل سنت (حنبلیه) در بغداد متولد شد با گذشت زمان بر اثر اطلاع عمیقی که از قوانین شرعی و احکام الهی کسب کرد، احترام والایی به هم زد به ویژه مهارت او در فهم و حفظ سخنان رسول اکرم به حدی رسید که می گفتند احمد بن حنبل می تواند متجاوز از یک میلیون حدیث را از بر بخواند شهرت او زمانی شیوع یافت که مباحثات بر سر ماهیت قرآن در گرفته بود المعتصم خلیفه عباسی بر اثرتعلیمات معتزله به خلق قرآن بود و حال اینکه احمد به قدم قرآن قایل بود خلیفه او را تهدید کرد که از این اعتقاد دست بردارد و او سرباز زد تا اینکه در زمان المتوکل تسامح عمومی صادر شد و احمد را به دربار خود دعوت کرد وی در سن 75 سالگی درگذشت از ابن حنبل تنها دو کتاب معتبر باقی است.

1ـ المسند که میان مسلمانان به مسند احمد مشهور است و متجاوز از سی هزار حدیث را شامل است.

2ـ یکی مجموعه ای است از مأثورات یا امثالی که شامل بسیاری از احکام و سخنان بزرگ درباره ضبط نفس و شهوت است.

4ـ جاحظ بصری:

   جاحظ بصری ادیب متکلم و مرد جامع الفنون قرن سوم هجری است وی مذهب معتزله داشت و پیروان او را عثمانیه و گاهی هم جاحظیه می گفتند وی از آغاز نویسندگی در مورد ثبات کشورهای اسلامی و همینطور دگرگونی های اقلیمی موجود در آنها می اندیشد در آثار خود طرفدار عباسیان و مدافع خلافت ایشان بوده است وی نصب عمر به خلافت توسط ابوبکر را تأیید می کند و از طعنه های فرقه های گوناگون از جمله شیعه نسبت به عثمان دفاع می کند و خلافت بنی امیه را غاصبانه و برخلافت شرع قلمداد می کند مهمترین کتاب او العثمانیه است و در آن مطاعن شیعه را بر ضد عثمان یاد می کند و یک یک جواب می دهد.[3]

5ـ الماوردی

   یکی از دانشمندان شافعی مذهب اسلام در سده چهارم و پنجم هجری بود.این دوره شکوفاترین دوره تمدن اسلامی محسوب می شود؛ در این عصر بود که دانشمندان به فکر تدوین و تألیف علمی در همه علوم و فنون اسلامی و از آن جمله سیاست افتادند پس از اینکه الماوردی مقدمات علوم را از عالمان بصری فراگرفت به بغداد رفت و در آنجا به خدمت ابوطاهر اسفراینی رسید و فقه را پیش او به کمال فراگرفت و طولی نکشید که کار قضا را در بلاد بسیار بر عهده گرفت و تا جایی به قاضی القضات ملقب گردید و در کار قضا در احکامی که صادر می کرد به سهل گیری و اجتهاد ممتاز شناخته شده است.

پژوهشگران آثار او را به سه دسته تقسیم کرده اند:

الف ـ دینی

1: تفسیر القرآن که به نام ............ شهرت دارد.

2: کتاب الحاوی الکبیر که در فقه شافعی است.

3: کتاب الاقناع.

4: کتاب ادبی القاضی.

5: کتاب اعلام النبوه.

ب ـ آثار لغوی و ادبی

1ـ کتاب الامثال و الحکم که شامل سیصد حدیث و سیصد سخن در حکمت و سیصد بیت شعر است.

2ـ کتاب البلغه العلیانی ادب الدین و الدنیا و آن کتاب استواری در اخلاق و فضایل دینی و آداب اجتماعی است.

3ـ کتاب فی النحو.

ج ـ آثار سیاسی

در باب انواع حکومتها و نظم آنها و اداره کشور و جز اینها در آنها گرد آورده:

1ـ کتاب قوانین الوزاره و سیاسه الملک

2ـ کتاب نصیحه الملوک

3ـ کتاب تسهیل النظر و تعجیل الظفر

4ـ کتاب الاحکام السلطانیه

   الماوردی در بحث امامت معتقد است که از وجود حاکم نیرومندی چاره نیست که میان آرزوهای مختلف وحدت ببخشند و گردنکشان و عاصیان را از کشور براند و اگر این والیان نباشند مردم به هرج و مرج می گرایند و کار همه به تباهی و فساد می رود.

   پس از اینکه توضیح می دهد که امامت موضوعی است برای خلافت دنیا، تأکید می ورزد که امامت را دو وظیفه بزرگ است: حراست دین و سیاست دنیا.

   لذا امامت وقف بر فرد یا دودمانی یا طایفه ای نیست و در عقد آن تنها امت اصل و شرط اند و او از امت به لفظ مسلمین تعبیر می کند.

   الماوردی علاقه امام و حاکم را از سویی و رعیت یا محکوم را از سوی دیگر در پرتو نظریه پیمان اجتماعی بیان       می دارد.این پیمان برای هر یک از دو طرف حاکم و محکوم حقوقی و واجباتی را مقرر می دارد که هر گاه یکی از طرفین از انجام آن واجبات و یا الزام آن حقوق سرباز زند طرف مقابل حق دارد آن پیمان را نادیده و بی اعتبار بینگارد.

نظر الماوردی در باب ولایت عهد: الماوردی آن را جایز می شمارد و دلیل او برای این کار وجود سابقه در خود اسلام است که مسلمین به آن دو سابقه عمل کرد و انکاری نیاورده اند یکی از آن دو ابوبکر خلیفه اوست که ولایت را به عمر سپرد و دیگری ابی بود که عمر ولایت عهد را به اهل شورا سپرد.پس انتصاب ولایت از سوی امام یا حاکم عادل جایز است.[4]

6ـ خواجه نظام الملک طوسی:

   نام خواجه نظام الملک طوسی، حسن بود که از دهقان زادگان طوسی بود و نام پدرش علی بن اسحق بود که در دستگاه حکمران خراسان داخل شده بود خدمت دیوانی داشت چون حسن بن سن یادگیری رسید مقدمات علوم را از عربی و قرآن خواند و در یازده سالگی به فقه امام شافعی مشغول شد تا این که سلجوقیان به جای غزنویان نشستند تا اینکه در مرو که حکومت آن در دست جغربیگ داوود بود و جغری بیگ دست او را به دست پسر خود الب ارسلان داد و گفت این شخص باید کاتب و مسیر و صاحب تدبیر امور تو باشد تا اینکه الب ارسلان به جای پدر نشست و خواجه را وزیر خود کرد.و خواجه مدت سی و چند سال مقام وزارت داشت و دولت سلجوقی به سعی و کوشش او بزرگتر و وسیعتر شد و خواجه را به مناسبت وزارت در سلطان مقتدر سلجوقی تاج الحضرتین می خواندند.

   خواجه نظام الملک فیلسوف سیاسی نبوده است و مانند ارسطو و افلاطون ابن سینا اصول سیاسی نظری سیاست را بیان نکرده است بلکه اندیشه های او در سیاست بیشتر مأخوذ از تجارب علمی خود او در سیاست و نیز برخی از اصول سیاست اسلامی به خصوص بر پایه فقه شافعی اصول عقاید اشعری بوده است.

   سیاست نامه یا سیرالملوک دستورالعملی است که جهت اداره مملکت انشاء شده است.آغاز سیاست نامه نشان می دهد که خواجه مانند اغلب وزیران و دولتمردان ایرانی پادشاهی را حقی الهی به شمار می آورده است.ایزد تعالی اندر هر عصری و روزگاری یکی را از میان خلق برگزیند و او را به هنرهای پادشاهانه ستوده و آراسته گرداند.با این عبارت خواجه اساس استبداد را تشدید می کند این خداست که سلطان را بر می گزیند نه مردم و رأی آنان اصلاً و ابداً در کار پادشاهی پادشاه مدخلیتی ندارد.

7ـ امام محمد غزالی

   غزالی در سیاست، کتاب مستقلی ندارد ولی در دو کتاب التبر المسبوک فی نصیحه الملوک و بخشی از احیاء الفنون علوم الدین بحث هایی انجام گرفته است.

   غزالی نخست چنین وارد مطلب می شود بدان و آگاه باش که خدای تعالی از بنی آدم دو گروه را برگزیند و این دو گروه را بر دیگران فضل نهاد یکی پیغامبران و دیگر ملوک.پیغامبران را بفرستاد به بندگان خویش تا ایشان را به وی راه نمایند و پادشاهان را برگزید تا ایشان را از ظلم یکدیگر نگاه دارند و مصلحت زندگی رعیت در ایشان بست به حکمت خویش.و اشاره به این آیه دارد: السلطان ظل اعله فی الارض: سلطان سایه هیبت خداست و بر روی زمین و به تعبیر خود غزالی دین و پادشاهی چون دو برادرند و از یک شکم مادر آمده.[5]

   غزالی به بیان این نکته می پردازد که در اجتماعات انسانی معمولاً مردم از سلاطین و طبقات ممتاز پیروی می کند و در اخلاق و رفتار و تباهکاری و یا نیکوکاری و فضیلت پرستی راه پادشاهان خود را می پیمایند و حکیمان گفته اند که خوی رعیت از خوی ملک زاید که عامه تنگ چشم و بدکردار از ملوک شوند از آنکه خوی ایشان گیرند.

چرخ اخضر خاک را خضرا کند                               خوی شاهان در رعیت جاکند

   به نظر غزالی ویرانی کشور نتیجه ناتوانی و بی کفایتی پادشاه و جور و ستمکاری اوست و ویرانی زمین از دو چیز بود؛ یکی از عجز پادشاه و دیگر از جور وی.

غزالی رعایت موارد زیر را برای پادشاه لازم می داند:

1ـ قدر و ارج ولایت و حکومت را بداند؛ 2ـ به این قناعت نکند که چون خود ظلم نمی کند غلامان و اطرافیان و عالمان را از ظلم و ستمکاری باز دارد 3ـ تکبر نکند 4ـ خود را یکی از رعایا بپندارد 5ـ نفس خود را به شهوت پرستی و لذت جویی خو گر نسازد 6ـ تا به رفق و نرمخویی کار از پیش می رود به شدت و خوف متوسل نشود 7ـ بکوشد تا رعیت موافق با اصول شریعت از وی خرسند باشند 8ـ رضای کسی را در مخالفت با شرع طلب نکند 9ـ اگر رعیت در تنگی افتد به آنان کمک کند.

نظر غزالی در مورد امامت:

   غزالی در کتاب خود احیاء علوم الدین شرایط امامت را این چنین بیان کرده است گذشته از مسلمان و مکلف بودن پنج چیز است:

   مرد بودن، ورع، علم، کفایت، و نسبت قریش داشتن و باز غزالی می گوید مانند قاطبه اهل سنت عصمت و ورع و علم یا افضیلت در امام شرط نیست.

   اگر شخصی با وجود نداشتن این دو صفت بتواند اجتماع اسلامی را از فساد و هرج و مرج حفظ کند باید به امامت او گران نهاد و دم بر نیاورد.[6]



[1] تاریخ تمدن اسلام؛ دکتر علی اصغر حلبی صص 430 ـ 423

[2] تاریخ تمدن اسلام؛ دکتر علی اصغر حلبی صص 438 ـ 431

[3] تاریخ تمدن اسلام صص 150 ـ 441

[4] تاریخ تمدن اسلام.دکتر حلبی صص 263 ـ 251

[5] تاریخ تمدن اسلام دکتر علی اصغر حلبی صص 475 ـ 464

[6] تاریخ تمدن اسلام دکتر علی اصغر حلبی صص 482 ـ 476

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 20:42  توسط محمد حاجیانی  | 

سیاست  از                                                                                              خ. راستی زاده

 

این قسمت هنوز  تایپ نشده است پس از تمام شدن اسال می گردد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:15  توسط محمد حاجیانی  | 

مدارس و مراکز علمی در اسلام                                                           خلاصه از :   خ  .  چراغی

 

قرآن مجید اصول علوم اسلامی بود و نخستین درسهای قرآن قرائت آن و نخستین معلمان در اسلام پیامبر بود که قرآن را برای صحابه تعلیم می دادند و آنان تعلیم وی همراه با علومی که از آن استخراج شده بود ، چون تفسیر و قرائت قرآن را به مردم تعلیم می دادند مدارسشان در مساجد بود. مسلمین شاگردانی را که در استادی جمع می شدند برای فراگیری علم« حلقه » می گفتند بعدها علم پیشرفت کرد و برای یک علم چندین حلقه تشکیل می شد هر حلقه به استاد مربوط به آنها نسبت داده می شد. مثلاً حلقه ابواسحق شیرازی در جامع منصور .

در هر مسجدی نیز گنجینه ای از کتب وجود داشت ؛ بجز در مساجد بسیاری از دانشمندان در بیمارستان ها نیز حلقه هایی ایجاد کرده بودند. ربـــاط ها جاهایی بود که پارسایان و صوفیان در آن عبادت می کردند آنها را در مرز سرزمین های اسلامی دایر می کردند تا در صورت نیاز از شهـــــرها حمایت نمایند چون حد واسط بین عبادت و جهاد بودند ، به این خــــاطر رباط نامیده  می شدند مشهورترین جامع اسلامی در تدریس و تعلیم جامع الازهر در قاهره بودد که همزمان با ساخت خود شهر در قرن چهارم توسط فاطمیان شیعی ساخته شد و در آن قــــرآن و فقه تدریس می گردید. در آنجا گروهی ساکن بودند که مجاورین نامیده      می شدند و حتی از دورترین نقاط بلاد اسلامی چون ترکستان وهندوستان آمده بودند. هر طایفه رواقی داشت که به اسم آنها خوانده می شد مانند رواق شامیان ، رواق مغربیان ، رواق ایرانیان و غیره که اینها جدای از رواق های خود مصریان در الازهر بود.

 تعداد دانشجویان الازهر 750 نفر در سده نهم هجری بود که از طایفه های گوناگون بودند که در آنجا فقه ، حدیث ، تفسیر ، نحو و منطق را فرا می گرفتند و در حلقه های وعظ و ذکر نیز حاضر می شوند. گروهی از ساکنان آنجا که طالب علم نبودند برای تبرک یا به علت نداشتن منزل در آنجا ساکن شده بودند. وضع این مدرسه به علت اختلاف مذاهب رایج در مصر و مناقب حاکمان ، همواره در دگرگونی و نوسان بود.

 

مدارس:

 

تعلیم در جامعه اسلامی در جهات مختلفی به ثمر رسید. عالمان و فقیهان و پزشکان و فیلسوفان مختلفی پیدا شدند. در اسلام مدسه مستقلی وجود نداشت. مورخین مسلمان معتقدند اولین کسی که مدرسه ای بنا کرد، خواجه نظام الملک حسن طوسی بود. او وزیر آلپ ارسلان و ملک شاه سلجوقی در سده پنجم هجری بود .

        از جمله امور غریب این زمان این بود که عصر عباسی به پایان آمد و نقل و ترجمه کتب اوایل نیز به اتمام رسید. علوم در موضوعات مختلف رواج یافت بی آنکه مدرسه خاصی برای علوم ایجاد شود. مورخین غربی از بنای مدرسه ای در زمان مأمون عباسی الی خراسان خبر داده اند ، در حالی که معلوم نیست نویسنده این را از کجا نقل کرده است در کتب غربی اسلامی نیز ذکری از آن نشده است.

        برخی از تاریخ ها به برخی از مدارس که پیش از روزگار خواجه نظام الملک در خراسان بنا شده اشاره کرده اند:  از جمله مدرسه ابن فورک ،مدرسه بیهقه  منسوب به بیهقی و مدرسه سعیدیه که آنرا نصربن سبکتگین برادر سلطان محمود غزنوی بنا نمود و نیز مدرسه ای که اسماعیل استرآبادی صوفی و واعظ بنیاد کرد و همچنین مدرسه ای که برای استاد ابواسحق شیرازی بنا شده بود که همگی پس از بنای نظامیه بغداد وجود داشتند،حتی خود نظام الملک در نیشابور مدرسه ای به همین نام پیش از بنای مدرسه بغداد بنا کرده بود و گویند آن را در زمان سلطنت آلپ ارسلان برای امام الحرمین جوینی بنا کرده است (479-420)هـ ق شاید شهرت نظام الملک به خاطر تأسیس نخستین مدرسه بزرگ در بغداد و اینکه تعلیم را در آنجا رایگان ساخت و نفقه و سرپرست و دیگر لوازم را برای شاگردان مقرر داشته بود.

    به هر حال اولین موسسین مدارس در اسلام ایرانیان و اعاجم بودند علمای مسلمان نزد سلاطین مسلمان منزلت و اعتبار خاصی داشتند. به نظر آنها سیاست با دین پیوند نزدیک داشت و دین و دولت همراه بودند و علما حامل دین و دعوت کننده دین بودند. در اوایل اسلام علما نقش بسزایی در نفوذ خلفا در بین مردم داشتند ؛ زمانی که ضعف و سستی در مقام خلفا راه یافت و حکومت بدست سلاطین و ایران ترکی ، کردی ، ایرانی و دیلمی و دیگران می افتاد همچنین برای استوار کردن سلطنت خود و جانشین شدن نیازمند آنها می شدند ، و بهترین راه برای بدست آوردن نتیجه احسان به فقیران و بزرگداشت فقیهان  و عالمان بود.

            از قبیل ایجاد جوامع و رباطات و بیمارستان ها مقرر داشتن راتبه و روزی برای علما و فقرا و امثال آنها که از این راه اعتماد عامه و رضایت خاصه را کسب می کرد. از جمله کسانی که این کار را کردند ابن طولون در مصر ، عضد الدوله در بغداد و نورالدین زنگی در شام و صلاح الدین ایوبی در مصر انجام دادند. این یکی ازدلایل نظام الملک بود برای ایجاد نظامیه چرا که هم خود و هم دودمانش مخالفان بسیاری داشتند.  نظام الملک 20 سال وزیر الپ ارسلان بود و بعد از مرگ او با وجود اختلاف بین اولادش بر سر جانشینی خواجه توانست با تدبیر خود ملکشاه را روی کار آورد.

  اداره همه امور در دست نظام الملک بود و سلطان کاری جز به تخت پادشاهی و شکار به چیزی نمی پرداخت. در این زمان دشمنان مختلفی از اطراف برای حکومت وجود داشت که خواجه با همه آنها با درایت تمام برخـــورد می کرد و به استمــــالت دشمنان و محبت نسبت به دوستـــان می پرداخت. نیکی و احسان زیاد می کرد و دوست و دشمن بدخواه و نیکخواه خود را از نعمت و رفاه برخوردار می ساخت. از مهمترین کارهای او ساخت مدارس برای دانشمندان- رباط ها برای عابدان و فقیران و زاهدان و قراردادن نفقه و راتبه برای طلبه ها بود که این کار را در تمام سرزمینهای اسلامی انجام داد  و کسی نبود که از لطف و احسان خواجه بی نصیب مانده باشد.

 

او نظامیه های مختلفی در بغداد - نیشابور - اصفهان - بلخ و بسیاری جاهای دیگر بنا نمود ، که مشهورترین آنها نظامیه بغداد بود که در سال 457 هـ ق آنرا ساخت و در 459 افتتاح گردید . برای تدریس در آن از دانشمندان بزرگی چون ابواسحق شیرازی، امام ابونصر صباغ ، امام محمد غزالی ، ابوالقاسم دبوسی ، شاشی را برگزید.

       برای علما و طلاب این مدرسه راتبه و مستمری کافی تعیین نمود. گفته شده که یکی از مخالفان خواجه گفته با پولی که برای تأسیس این مدرسه خرج کرده می توانست لشکری آماده کند که با آن بیرق اسلام را در قسطنطنیه برپا سازد. به گونه ای که خواجه مورد سرزنش ملکشاه قرار گرفت. خواجه به او جواب داد که من شیخی عجمی ام که ممکن است پنج دینار هم نداشته باشم و تو جوان ترکی که شاید بیشتر سی دینار نتوانی نگهداری تو در شهوات و لذات خویش غرق شده ای و جز اعمال بد چیزی از تو به سوی خدا نمی برند و سربازان تو نیز این چنین هستند ولی من برای تو سپاهی آماده کرده ام که دو برابر پروردگارشان صف کشیده اند و به دعا مشغول هستند به گونه ای که بقای تو و سپاهت به نفسهای آنها بسته است. به برکت وجود آنهاست که باران می بارد ملکشاه سخن او را پذیرفت و ساکت شد.

    از جمله دیگر عواملی که امرای عرب برای ساختن مساجد ومدارس و جوامع و غیره فعــــال تر می شدد این بود که زمان زیادی در حکم و امارت باقی می ماندند و امــــکانات زیادی بدست می آوردند در غیراینصورت احتمال داشت خلیفه یا سلطان این اموال را از دست آنها خارج نمایند و چیزی برای زمان پیری و فرزندان آنها باقی نماند.

         به این خاطر بسیاری از این اماکن را می ساختند و وقف می کردند و از جمله شروطی که  قرار می دادند این بود که یکی از فرزندان آنها متولی اوقاف باشد وبرای او حصّه یی می باشد. بدین طریق فرزندانشان از فقر و تنگدستی در امان بودند. عامل دیگر از ایجاد مدارس تأیید مذهب و آئینی بود که سلطان می پسندید ،در جامع الازهر درسهای نخستین بر پایه مذهب شیعه بود با ولایت صــــلاح الدین ایوبی این مــــذهب کنار رفت و در مذهب شافعی و مالکی احیا شد. مدرسه هایی نیز برای این کار ایجاد شد ؛  اولین مدرسه مصر مدرسه ناصریه بود برای رواج مذهب شافعی در سال 566 هـ ق بعد از خواجه نظام الملک نیز افرادی بودند که به اقدام به ساختن مدارس رایگان در اکثر نقاط مملکت اسلامی کردند از جمله:

1-       نورالدین زنگی بود که در اصل ترک بود. او مدارسی را در همه بلاد و شام و جز آن مانند دمشق حلب و حماه و حمص و بعلبک و منبج و رحبه ساخت. به علما و اهل ادب کشورهای شرقی احترام می گذاشت. بیمارستان،مسجد و رباط و خانه هایی برای اهل حدیث ساخته است.

2-       سلطان صلاح الدین ایوبی اصلاً کرد بود در مصر و اسکندریه و قدس و دیگر کشورها مدارسی بنا کرد .

3-       ملک معظم مظفرالدین (وفات 630 هـ ق) صـــاحب اربل بود که جز مدارس، یتیم خانه ها و اماکنی برای پیرزنان و بیوگان و بی سرپرستان احداث نمود. جانشینان او نیز راهش را ادامه دادند. به گونه ای که تعداد مدارس در زمان پایان پادشاهی آنان از 25مدرسه تجاوز کرده بود.

سلاطین ممالیک نیز این روش را ادامه دادند ، در این راه ثروتمندان نیز به آنها یاری رساندند به گونه ای که در ایام مقریزی ( اواسط سده نهم هـ .ق) بیش از 70 مدرسه وجود داشت. در شهرهای دیگر نیز وضع به همین منوال بود نخستین کسی که از دولت عثمانی به ساخت مدارس دست زد سلطــــان اورخان است که بعد از او سلاطین آل عثمــــانی نیز از او تبعیت می کردند و مشهورترین آن مدارس هشتگانه است و سلطان سلیمان آن را احداث نمود. اعراب و مسلمین در اندلس نیز همین شیوه را در پیش گرفته و در شهرهای قرطبه، اشبلیه، طلیطله، غرناطه، مالقه و جز آنها مدارسی ساختند.  منظور از مدارس در این جا همان جوامعی است که در کنار مساجد بنا می کر